نخستین وبسایت تربیت بدنی وعلوم ورزشی

betrool

عزت نفس

عموماً هر کس خود را از نظر فردى به معناى عام کلمه و از نظر زمينه‌هاى مختلف به‌طور ويژه مانند توانائى‌هاى جسمي، نمود ظاهرى جسمي، قابليت علمى و مهارت‌هاى اجتماعى مورد ارزيابى قرار مى‌دهد. براى اين خود داورى‌ها، اسامى بسيارى وجود دارد که يکى از آنها عزت‌نفس است. خودپنداري، خودتصوري، اتکاء به نفس و خودارزشى اسامى ديگرى هستند که در اين بحث آن را عزت نفس مى‌ناميم. عزت‌نفس مربوط به قضاوت شخص در مورد خودش و اهميت و قابليت او در کسب موفقيت و اتکاء به نفس است که به شکل گفتار يا کردار به ديگران منتقل مى‌شود (کوپر اسميت، ۱۹۶۷، ص ۵). اين خود - ارزيابى چه دقيق باشد و چه نباشد آنقدر مهم نيست که در باور فرد مطرح است (ويز، ۱۹۹۳). ديگران مى‌توانند سطح و ميزان عزت‌نفس شما را شناسايى و تعيين کنند و اين عمل را با توجه به گفتار و رفتار غيرکلامى شما در شرکت يا احتراز از فعاليت‌هاى مخصوص انجام مى‌دهند؛ براى مثال، فردى که داراى عزت‌نفس در زمينهٔ مهارت‌هاى ورزشى باشد به احتمال زياد بيشتر از ديگران به تيم‌هاى ورزشى و تفريحى ملحق مى‌شود، در حالى که فردى ديگر که عزت‌نفس ورزشى ندارد از آن دورى مى‌جويد. اين يکى از دلايلى است که اهميت عزت‌نفس ورزشى را نشان مى‌دهد. عزت‌نفس ورزشى بر انگيزه داشتن و ملحق شدن و حفظ ميزان مشارکت فرد در فعاليت‌هاى ورزشى اثر دارد.

 عزت نفس يک احساس عمومى نيست، بلکه يک خصلت ويژه است که به حوزه‌هاى رفتارى و وضعيت‌هاى مختلف مربوط مى‌شود، براى مثال عزت‌نفس يا اتکاء به نفس پسر نوجوانى در زمينهٔ جسمى - ورزشى و يا اجتماعى ممکن است در سطح بالائى باشد، حال آنکه از بابت امکان موفقيت در درس چندان اتکائى به نفس خود نداشته باشد. حتى در هر زمينه‌اى ممکن است فرد داراى عزت نفس متفاوتى باشد (فاکس و کوربين، ۱۹۸۹). توانائى درسى ممکن است در مورد عناوين و مواد درسى مختلف مانند رياضي، زبان خارجى و شيوهٔ نگارش متفاوت باشد. در اين بحث توجه خود را بر اتکاء به نفس در مورد مهارت‌هاى جسمى و حرکتى معطوف خواهيم کرد.

 صاحب‌نظران ورزشى و علاقمند به ايجاد انگيزه در مردم به‌منظور مشارکت در فعاليت‌هاى ورزشي، لازم است مقولهٔ عزت‌نفس و عوامل مؤثر در آن را به‌خوبى بشناسند و بدانند افراد چگونه خود را از اين بابت ارزيابى مى‌کنند. کسانى که با کودکان سروکار دارند و به تربيت آنها همت مى‌گمارند بايد بدانند عزت‌نفس چگونه رشد مى‌يابد و به حد کمال مى‌رسد. مربيان لازم است از ضوابط و ملاک‌هائى که مردم براى ارزيابى خود به‌کار مى‌برند آگاهى داشته باشند و بدانند آيا در طول رشد و با گذشت عمر اين ضوابط و ملاک‌ها تغيير مى‌کنند يا نه.

عزت‌نفس کودکان تا اندازهٔ زيادى تحت تأثير روابط کلامى و غير کلامى کسانى است که براى آنها مهم هستند. اين افراد شامل والدين، خواهران و برادران، دوستان، معلمان و مربيان مى‌شوند (تصوير زير). تذکرات کلامى مانند ”بسيار خوب“ يا ”چرا بهتر انجام نمى‌دهي“ و همين‌طور ايماء و اشاره با چهره و صورت از منابع اطلاعاتى هستند (ويز، ۱۹۹۳). کودکان دوست دارند خود را با ساير کودکان مقايسه کنند و حاصل و نتيجهٔ اين مقايسه بر عزت‌نفس آنها اثر مى‌گذارد، اگرچه اين ارزيابى‌ها و مقايسه‌ کردن‌ها ارزش و اثر مساوى و يکسانى در طول عمر ندارد.

تعامل اجتماعى و عواطف بر رشد عزت‌نفس در مورد اجراهاى ورزش

 تعامل اجتماعى

کودکان در حدود پنج سالگى مى‌توانند خود را با ديگران مقايسه کنند (اسکان لان، ۱۹۸۸)، ليکن تا وقتى به سن ۱۰ سالگى نرسيده‌اند بيشتر آنها متکى به ارزيابى والدين خود از ساير کودکان هستند و در نتيجهٔ مقابلهٔ با آنها، مقايسهٔ معنى‌دار مى‌شود (هورن و هاسبروک، ۱۹۸۶ و ۱۹۸۷؛ هورن و ويز، ۱۹۹۱). همچنين نمى‌توانند مانند نوجوانان توانائى جسمى خود را ارزيابى کنند. سطح انگيزش درونى و دامنهٔ تصورات و باورهاى کودکان از تأثير آن در زندگى آنها دقت کودکان را در ادراک آنها از توانائى جسمى تحت تأثير قرار مى‌دهد. کودکان بالاى ده سال بيشتر به مقايسه‌ها و ارزيابى‌هائى که توسط همسالان انجام مى‌شود متکى مى‌شوند.

 

بازخورد و ارزيابى از طرف معلمان و مربيان به رشد عزت نفس در زمينهٔ جسمى - حرکتى کمک مى‌کند (اسمول و اسميت، ۱۹۸۹)؛ براى مثال، پسران ورزشکار ده تا پانزده ساله به‌دليل تشويق‌هاى فراوان و واکنش‌هاى صحيح مربيان هنگام بازي، از خود عزت‌نفس بالاترى نشان مى‌دهند؛ به‌خصوص اگر با عزت نفس‌پائينى بازى را آغاز کرده باشند (اسمول و اسميت و کورتيس، ۱۹۸۹). عزت‌نفس دختران نوجوان و ورزشکار نيز تحت تأثير ارزيابى و تشويق‌هاى مربيان بالا مى‌رود، ليکن روند اين تأثير بسيار جالب توجه است. در مطالعه‌اى که توسط هورن در سال ۱۹۸۵ انجام شد چنين نتيجه‌‌گيرى شد که به عزت نفس دختران ورزشکار بعد از کسب موفقيت در اثر تشويق افزوده نشد، در عوض در مقابل انتقاد سازندهٔ مربيان، در خود قابليت بيشترى احساس کردند. تذکرات، مثبت غالباً عمومى بود و به اجراهاى فردى ورزشکاران دختر مربوط نمى‌شد. اين تذکرات بيشتر در مورد لغزش‌ها و اشتباهات مربوط به مهارت بود و به‌منظور پيشرفت مهارت به آنها داده مى‌شد. بنابراين مربيان و معلمان نبايد انتظار داشته باشند که با جوايز ارزنده مى‌توانند به‌طور خودکار عزت‌نفس کودکان و ورزشکاران را بالا برند. بازخوردهاى ارائه شده به ورزشکار بايد مربوط به اجراءاى ورزشى و مهارتى آنها باشد.

 عواطف

رشد و توسعهٔ عزت‌نفس همچنين به عواطف همراه با مشارکت در ورزش مربوط مى‌شود. افتخار و هيجان ناشى از موفقيت يا نااميدى و فشار ناشى از شکست، بر عزت‌نفس فرد و تداوم مشارکت او در ورزش اثر مى‌گذارد (ويز، ۱۹۹۳). لذت بردن و کسب تجربهٔ موفقيت‌آميز منجر به عزت‌نفس بالائى مى‌شود و موجبات انگيزش و مشارکت فرد را فراهم مى‌سازد. ادراک توانائى بالا و مهارت، فشارهاى پائين از طرف والدين و موفقيت، و رضايت بيشتر والدين و مربيان، در نوجوانان منجر به لذت بردن در طول سال‌هاى نوجوانى آنها مى‌شود (براستاد، ۱۹۸۸؛ اسکان لان و لوت ويت، ۱۹۸۶؛ اسکان لان، استاين، ۱۹۸۸).

 

انگیزش

انگيزش براى مشارکت در فعاليت‌هاى مختلف ورزشى شامل عوامل بسيارى است. يک جنبه از انگيزش، گروهى از عوامل است که موجبات ملحق شدن افراد را به نوعى فعاليت فراهم مى‌کند. جنبهٔ ديگر گروهى از عوامل است که افراد را به‌منظور پيشرفت به پشتکار و تلاش در يک فعاليت تشويق مى‌کند، و جنبهٔ ديگر عواملى است که انسان را به رسيدن به کمال مطلوب در آن فعاليت وادار مى‌سازد.

 

پايدارى

 

پژوهشگران توجه خود را به دلايلى که کودکان به فعاليت ورزشى ادامه داده، يا آن را قطع و ترک مى‌کنند معطوف داشته‌اند. دلايل بررسى شده به‌شرح ذيل است:

 

- تمايل به توانا شدن از طريق پيشرفت مهارت‌ها و رسيدن به اهداف خود

 

- پيوستن به گروه يا پيدا کردن دوست

 

- بودن عضوى از گروه

 

- رقابت کردن و کسب موفقيت

 

- بازى و داشتن تفريح و شادابي

 

- تمايل به افزايش آمادگى جسمى و اجتماعى

 

اکثر افراد تعدادى از دلايل فوق را براى مشارکت در ورزش ابراز مى‌کنند. هارتر (۱۹۷۸ و ۱۹۸۱ ال) نظريه‌اى به‌ نام نظريه‌ٔ انگيزش براى توانائى را براى توجيه اين مطلب ارائه داد. او چنين گفت: کودکان براى نمايش گذاشتن توانائى خود برانگيخته مى‌شوند، لذا به‌ دنبال راه‌هاى تسلط و ايجاد مهارت در خود هستند تا از اين طريق از فرصت‌هاى آموزشى استفاده کرده، مهارت‌هاى خود را نشان دهند. آنهائى که مى‌پندارند توانائى لازم را دارند و مى‌توانند وضعيت را کنترل کنند، داراى انگيزش درونى بيشترى نسبت به ديگران هستند.

عضويت در گروه‌ها و زيرگروه‌ها همچنين بر انگيزش و پايدارى در ورزش مؤثر است. نمونه‌هاى افراد زير گروه، دسته‌هاى همسال، اعضاء ثابت و شروع‌کنندهٔ تيم‌هاى ورزشى در مقابل افراد ذخيره و ورزشکاران نخبه و ممتاز در مقابل ورزشکاران تفريحى و غيره هستند. بروکين و ويز در سال ۱۹۹۰ دربارهٔ گروه‌هاى همسال که در مسابقات شنا شرکت داشتند مطالعه کردند. گروه‌هاى همسال ۶ تا ۹ ساله، ۱۰ تا ۱۴ ساله، ۱۵ تا ۲۲ ساله، ۲۳ تا ۳۹ ساله، ۴۰ تا ۵۹ ساله، ۶۰ تا ۷۴ ساله بودند. آنها دريافته‌اند کودکانى که مى‌خواهند مسابقه بدهند دلايل شرکت خود را بيشتر مربوط به مربيان و راضى کردن فاميل خود مى‌دانند. گروه همسال ۱۵ تا ۲۲ ساله دلايلى را در زمينهٔ شئون و وضعيت اجتماعى براى مشارکت در ورزش ابراز داشتند. براى جوانان و ميانسالان داشتن آمادگى و تناسب جسمى به‌عنوان انگيزه مطرح بود، در حالى که کودکان و بزرگسالان براى آمادگى جسمى چندان ارزشى قائل نبودند. کودکان و بزرگسالان بازى و تفريح و شادابى را از جمله دلايل اصلى براى شرکت در ورزش بيان کردند.

 در بررسى و تحقيق ديگرى مربوط به کودکان شرکت‌کننده در ورزش شنا (۱۱ ساله‌ها) نتيجه گرفته شد که آنها به‌دليل عوامل برونى از قبيل تشويق‌هاى والدين، دوستان، ميل مربيان، وضعيت اجتماعى و لذت بردن از فعاليت‌ ورزش در شنا شرکت کرده‌اند (گولد، فلتز و ويز، ۱۹۸۵). نوجوانان و جوانان شرکت‌کننده بيشتر دلايل درونى مانند عزت‌نفس، آمادگى جسمى و هيجان ناشى از شنا کردن را ابراز داشتند. بنابراين ملاحظه مى‌شود که گروه‌هاى همسال دلايل متفاوتى را براى شرکت در فعاليت‌ ورشى بيان مى‌کنند. در هر حال تحقيقات بيشترى در مورد ورزش‌هاى مختلف مورد نياز است تا بتوان انگيزه‌هاى افراد شرکت‌کننده را در سطوح مختلف مهارت تعيين کرد.

 ترک فعاليت‌هاى ورزشى

 ترک فعاليت‌هاى ورزشى يکى از جنبه‌هاى واقعى مشارکت ورزشى جوانان است. تغيير رشتهٔ ورزشى ممکن است بخشى از اين روند باشد که خود بازتابى از تغيير علاقه و توجه به انجام کارى تازه است. اما ترک کردن فعاليت ورزشى در هر زمانى از زندگى داراى آثار سوء بهداشتى و تندرستى است. براى پژوهشگران مشکل است بين ترک‌کنندگان ورزش و کسانى که تغيير رشته مى‌دهند تمايز قائل شوند. علاوه بر اين افرادى که ورزش را ترک مى‌کنند غالباً با اراده و ميل خود اين کار را نمى‌کنند، بلکه صدمات ورزشى يا هزينه‌هاى زياد باعث متارکهٔ آنان با ورزش مى‌شود. به هر صورت دلايلى که موجب کناره‌گيرى ورزشى مى‌شوند قابل ملاحظه و توجه هستند.

 

برخى از جوانان تجارب منفى و تلخى را دليل کناره‌گيرى خود مى‌دانند. اهم اين دلايل به‌شرح ذيل است:

 

- دوست نداشتن مربي

 

- فرصت نداشتن يا کمبود وقت براى ورزش و بازي

 

- فشار بيش از حد در ورزش

 

- نياز به صرف وقت زياد

 

- تأکيد زياد بر بردن و موفقيت در مسابقه

 

- عدم تفريح و شادابي

 

- عدم پيشرفت در مهارت

 

- عدم کسب موفقيت و پيروزى (مک فرسون و همکاران، ۱۹۸۰؛ اورليک، ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴)

 

اين واکنش‌هاى منفى در تعداد کمى از کسانى که از ورزش کناره‌گيرى کرده‌اند ديده شده است (فلتز و پتليچ کوف، ۱۹۸۳؛ گلد و همکاران، ۱۹۸۲؛ کلينت و ويز، ۱۹۸۶؛ شاپ و هابن و استرايکر، ۱۹۷۸). اما بيشتر کسانى که از ورزش کناره‌گيرى مى‌کنند، دوست دارند کار ديگرى را دنبال کنند يا ورزش ديگرى را انجام دهند، يا اينکه در سطح پائين‌ترى از رقابت و مسابقه ورزش کردن مبادرت ورزند. جوانان بيشتر براى انتخاب شغل و کار کردن از ورزش کناره مى‌گيرند و ممکن است برنامه‌ريزى کنند تا دوباره پس از چندى در برنامه‌هاى ورزشى شرکت کنند. بنابراين در مورد نوجوانان و جوانان بيشتر نوعى تغيير علاقه و ذائقهٔ ورزشى است تا کناره‌گيرى هميشگى از ورزش؛ اما مربيان بايد نسبت به کسانى که از ورزش کناره‌گيرى مى‌کنند حساس باشند. در صورتى که اين کار ناشى از تجارب منفى باشد ممکن است براى نوجوان صدمات روانى داشته باشد، به‌طورى‌که از مشارکت در فعاليت‌هاى بهداشتى - ورزشى در طول عمر خود اجتناب مى‌ورزند.

سطوح فعاليت‌هاى ورزشى سالمندان

به‌طورى که در مباحث قبلى اشاره شد، با افزايش سن در بزرگسالان از مقدار و شدت فعاليت جسمى آنان کاسته مى‌شود. اين مطلب به‌ويژه در مورد بانوان متداول‌تر است (بودبي، تونگات و تاونزند، ۱۹۸۱؛ وايت و کرتيس، ۱۹۸۴؛ مک فرسون، ۱۹۸۳؛ رودمان، ۱۹۸۶). اين کناره‌گيرى يا کاهش در فعاليت جسمى تنها به‌علت تغييرات فيزيولوژيک و بهداشتى نيست (اسپريتزر و اسنايدر، ۱۹۸۳)، بلکه عوامل روانى - اجتماعى نيز روى سطح و ميزان درگيرى بزرگسالان در فعاليت جسمى مؤثر هستند (مک فرسون، ۱۹۸۶). اين عوامل به‌شرح ذيل است:

 

- مناسب و قالبى بودن سطح فعاليت جسمي

 

- محدوديت در دسترسى به امکانات و تجهيزات و برنامه‌هاى ورزشي

 

- تجارب حرکتى و ورزشى دوران کودکي

 

- توجه به محدوديت‌هاى شخصى مربوط به فعاليت ورزشي

 

- کمبود مدل‌هاى داراى نقش

 

- عدم آگاهى دربارهٔ برنامه‌ها و تمرين‌هاى ورزشى مناسب

 

- اعتقاد به اين مطلب که ورزش خطرناک و آزاردهنده است و هيچ تأثيرى در پيشگيرى از امراض ندارد (دودا و تيپ، ۱۹۸۹ الف)

 

با وجود اين، نشانه‌هائى موجود است که بزرگسالان به‌ويژه سالمندان بيشتر از گذشته به ورزش علاقمند شده و به بهداشت و فوائد و تأثيرات بهداشتى ورزش توجه پيدا کرده‌اند (هاوز و همکاران، ۱۹۸۶؛ مالوني، فالون و ويتنبرگ، ۱۹۸۴؛ پروهاسکا و همکاران، ۱۹۸۵).

 

دودا و تيپ (۱۹۸۸ و ۱۹۸۹ الف و ب) چنين پيشنهاد کرده‌اند که مشارکت ورزشى بزرگسالان بر محور سه عامل اصلى و مرتبط استوار است:

 

۱. شوق شخصي، از قبيل داشتن ميل به انجام مهارت و نمايش حرکتى در مسابقه‌هاى ورزشي، با ديگران بودن، مورد تائيد واقع شدن، سلامتى خود را حفظ کردن، با فشارهاى گوناگون سازگار شدن و بالا بردن ميزان آمادگى جسمي.

 

۲. خودپندارى به‌ويژه بالا بردن عزت نفس براى فعاليت ورزشي.

 

۳. ادراک و اختيار در گزينش يا داشتن فرصت‌هاى زياد در يک شرايط و موقعيت معين، مانند وجود وسايل نقليه براى رفتن به ميادين مختلف ورزشى و در جائى که برنامه‌هاى ورزشى ويژه بزرگسالان در آنجا ارائه مى‌شود (تصوير زير).

 

ارزش‌هاى شوق شخصى و عزت نفس در زمينهٔ ورزش ممکن است در طول عمر تغيير کند؛ براى مثال تمايل به برنده شدن در ورزشکاران بزرگسال به‌تدريج کم شده، تمايل بودن با ديگران در آنها تقويت مى‌شود. سالمندان نيز متوجه خواهند شد که قابليت‌هاى جسمى آنان با گذشت زمان رو به نزول نهاده است. دودا و تيپ روى ۱۴۴ نفر از بزرگسالان در سه گروه سنى (۲۵ تا ۳۹، ۴۰ تا ۶۰ و ۶۱ به بالا) مطالعه کردند. اين افراد در يک برنامه‌ٔ ورزشى شرکت داشتند. شوق و ميل به فعاليت در سه گروه و بين مردان و زنان متفاوت تشخيص داده شد (تصوير زير). افراد ميانسال و سالمند نسبت به جوانان ارزش بيشترى براى فوائد بهداشتى ورزش قائل شدند؛ براى مثال تصوير زير نشان مى‌دهد که تا چه اندازه هر يک از گروه‌هاى مردان و زنان به فوائد ورزش در کاهش فشار و اضطراب اهميت دادند. مردان جوان تأکيد کمى بر فوائد بهداشتيِ ورزش داشتند. در اين تحقيق از يک پرسش‌نامهٔ پنج درجه‌اى (مقياس ليکرت) استفاده شده است. مردان نيز بيشتر از زنان براى جنبهٔ مسابقه و رقابت ورزشى ارزش قائل شدند. بنابراين رهبران و مسؤولان برنامه‌هاى ورزشى سالمندان بهتر است بر تعامل اجتماعى و فوائد بهداشتى ورزش و عامل کاهش فشار و اضطراب تأکيد کنند.

در بين گروه‌هاى سالمند تفاوت معنى‌دارى در زمينهٔ عزت نفس ورزشى ديده نشد، ليکن در مقايسه زنان با مردان تفاوت‌هائى از اين نظر وجود داشت. زنان عزت نفس کمترى نسبت به مردان در زمينهٔ ورزش ابراز داشتند و معتقد بودند که کنترل کمترى بر وضعيت بهداشتى خود دارند. اين باورها معمولاً همراه با مشارکت کمتر در ورزش است. اما زنان خوشبختانه احساس کردند که از حمايت بيشتر اجتماعى در زمينهٔ مشارکت ورزشى برخوردار هستند.

مديران برنامه‌هاى ورزشى بزرگسالان بايد راه‌بردهائى را در نظر بگيرند که افرادِ با عزت نفس پائين بتوانند اعتمادبه‌نفس بيشترى در زمينهٔ ورزش پيدا کرده، بر ميزان مشارکت خود بيفزايند (دودا و تيپ، ۱۹۸۹ ب). شوق و ميل ورزشى گروه‌هاى ديگر ممکن است با آنچه در اين تحقيق مشخص شد متفاوت باشد؛ با وجود اين رهبران ورزشى بايد موجبات تشويق افراد سالمند و پايدارى آنها در تمرينات ورزشى را فراهم سازند و از اين طريق جنبه‌هائى از ورزش و فوائد آن را که براى آنها از ارزش و اهميت بيشترى برخوردار است مورد تأکيد قرار دهند.

 

 

اثر عزت‌نفس بر انگيزش

عزت‌نفس ممکن است بر رفتار شخص اثر بگذارد؛ زيرا مردم طورى عمل مى‌کنند که مؤيد باورهاى آنها از خود آنها باشد؛ به عبارت ديگر تمايل دارند خود همسان باشند. اين باورها غالباً با توجه به دلايلى که در مورد موفقيت‌ها و شکست‌هاى خود ابراز مى‌کنند آشکار مى‌شود. به اين دلايل، ويژگى‌هاى علّى مى‌گويند. مى‌توانيم از افراد در هر سن و سالى که انتظار داشته باشيم که سطح بالائى از عزت‌نفس را از خود نشان دهند و ويژگى‌هائى را مطرح کنند که:

 

- درونى است و باور دارند که رفتارها بر بازده و حاصل کار اثر مى‌گذارد

 

- پايدار است و باور دارند عواملى که بر بازده و حاصل کار اثر مى‌گذارد همان است و از يک وضعيت و وضعيت ديگر تغيير پيدا نمى‌کنند

 

- قابل کنترل است و باور دارند که آنها شخصاً عوامل اثرگذار بر بازده را کنترل مى‌کنند

 

براى مثال، ورزشکارانى که عزت نفس بالائى را دارا هستند موفقيت خود را به استعداد فطرى خود نسبت مى‌دهند و فکر مى‌کنند که مجدداً مى‌توانند موفق شوند و باور دارند که خود مسؤول و علت موفقيت خود بوده‌اند و در اين قضيه شانس و اقبال اثر چندانى نداشته است. آنها شکست‌هاى خود را موقتى مى‌پندارند و با نيروى مضاعف به تمرينات خود ادامه مى‌دهند تا مهارت خود را در همان رشتهٔ ورزشى بالاتر برند.

 

در مقايسه، افرادى که داراى سطح پائينى از عزت‌نفس هستند شکست خود را به ويژگى‌ها و عواملى نسبت مى‌دهند که:

 

۱. بيرونى است و باور دارند که نمى‌توانند بازده و حاصل کار را تغيير داده، عوض کنند؛

 

۲. پايدار نيست و باور دارند بازده، حاصل تأثيرات نوسانى مانند شانس خوب يا بد داشتن است؛

 

۳. قابل کنترل نيست و باور دارند آنها نمى‌توانستند کارى بکنند که بازده و حاصل کار را با آنچه به‌دست آمده متفاوت سازند.

 

ورزشکارانِ با عزت نفس پائين غالباً علت باخت خود را ناتوانى مى‌دانند و دليل موفقيت خود را به شانس يا ساده بودن کار نسبت مى‌دهند؛ به‌طورى که هر کس مى‌توانست موفق شود.

 

آزمون خصلت‌هاى علّى به ما کمک مى‌کند تا رفتار بزرگترها را بفهميم، ليکن تعداد کمى از پژوهشگران خصلت‌هاى علّى کودکان را در زمينهٔ ورزش مورد تحقيق قرار داده‌اند. چنين اطلاعاتى جالب توجه است؛ زيرا کودکان در فرآيند رشدِ عزت نفس هستند. در موارد بسيار ديده‌ايم کودکان همچنان که رشد مى‌کنند، از عوامل متفاوتى براى قضاوت در خصوص رشد خود استفاده مى‌کنند، لذا بايد دقت و درستى تخمين‌هاى آنها را در مورد خود آنها ملاحظه کنيم و نقش بزرگترها را در کمک به آنها براى موفقيت و عللى را که به آن استناد مى‌کنند در نظر بگيريم.

استنادهاى کودکانه

اطلاعات کمى در خصوص استنادهاى کودکانه با توجه به تغييرات سنى آنها وجود دارد. اين مقدار کم از اطلاعات حاکى از آن است که کودکان ۷ تا ۹ ساله بازده کار و تلاش خود را در مقايسه با کودکان بزرگتر، بيشتر به شانس خود نسبت مى‌دهند (برد و ويليامز، ۱۹۸۰). اين عوامل ناپايدار هستند. کودکانى که در اين تحقيق شرکت داشتند نسبت به داستان‌هائى که پژوهشگران براى آنها مى‌گفتند واکنش نشان مى‌دادند و خود به‌طور واقعى در آن تجارب شرکت نداشتند، ليکن در يک تحقيق تازه‌تر که توسط ويز و همکاران او (۱۹۹۰) انجام شد، در استنادهاى کودکانه در خصوص عزت‌نفس و دلايل موفقيت يا شکست در ورزش، تفاوت‌هاى سنى ديده نشد. نظر به اينکه کودکان ممکن است نتوانند تفاوتى بين تلاش و قابليت قائل شوند، اطلاعات بيشترى در زمينهٔ اختلافات سنى و استنادهاى کودکان مورد نياز است.

 

در استنادهاى کودکانه تفاوت‌هائى وجود دارد که مربوط به درک آنها از قابليت‌هاى جسمى خود آنها است (ويز و همکاران او، ۱۹۹۰). به‌طورى که انتظار مى‌رود کودکانى که داراى سطح بالائى از عزت نفس هستند در اين موارد براى موفقيت و شکست خود دلايلى مى‌آورند که دروني، پايدار و قابل کنترل است. دلايل آنها براى کسب موفقيت، بيشتر پايدار است و انتظارات آنها در مورد موفقيت‌هاى آيندهٔ آنها در مقايسه با کودکان داراى عزت‌نفس کم در سطح بالاترى مطرح مى‌شود. به‌طورى که قبلاً ذکر شد، کودکان در تخمين زدن قابليت‌هاى خود باهم متفاوت هستند (ويز و هورن، ۱۹۹۰). دخترانى که قابليت‌هاى جسمى خود را کمتر از آنچه هست تخمين مى‌زنند عموماً مهارت‌ها و ورزش‌هائى را انتخاب مى‌کنند که در آن رقابت و مبارزه کمترى وجود دارد و غالباً نتيجه و بازده کار خود را به عوامل بيرونى نسبت مى‌دهند. در مورد دخترانى که قابليت‌هاى جسمى خود را به‌طور دقيق تخمين مى‌زنند يا بيش از آنچه هست تصور مى‌کنند اين‌طور نيست. پسرانى که قابليت‌هاى جسمى خود را کمتر از آنچه هست تخمين مى‌زنند در خصوص علت موفقيت يا شکست آگاهى کمترى دارند. اين کودکان چون از قابليت‌هاى جسمى خود درک ناچيزى دارند و همچنين سعى مى‌کنند آن را کمتر از آنچه هست تخمين بزنند به احتمال زياد دلايل دقيقى براى بازده و حاصل کار و تلاش خود ارائه نمى‌کنند. رفتار آنها داراى خصلت‌هائى به‌شرح ذيل است:

 

- از فعاليت‌ها و کارهائى که آنها را به مبارزه مى‌طلبد استقبال نمى‌کنند

 

- براى انجام کار و فعاليت به نحو احسن تلاش لازم را از خود نشان نمى‌دهند

 

- از مشارکت در فعاليت‌هاى ورزشى احتراز مى‌کنند

 

والدين، معلمان و مربيان مى‌توانند به کودکان به‌ويژه آنهائى که داراى عزت‌نفس کمترى هستند کمک کنند تا دلايل مناسب‌ترى براى موفقيت يا شکست خود در ورزش بيان کنند. آنها مى‌توانند کودکان را در زمينهٔ تفکر منطقى و ارائهٔ برهان، مجدداً تربيت کنند. به جاى اينکه کودکان موفقيت خود را به‌دليل شانس و شکست خود را به‌دليل بدشانسى توجيه کنند، بزرگترها مى‌توانند بر بهبود و پيشرفت از طريق تلاش و مشارکت دائمى تأکيد کنند. آنها مى‌توانند کودکان را تشويق کنند تا براى خود هدفى را برگزينند و ضمناً مى‌توانند بازخوردهاى دقيق و مناسبى در مورد پيشرفت کودکان به آنها ارائه دهند. کودکانى که در شرف يأس و نااميدى هستند به چالش‌هائى نياز دارند که با قابليت‌هاى آنها مطابقت داشته باشد و مشکلى کار طى مراحل مختلف به آنها ارائه شود. کودکان با عزت نفس بالا براى شرکت در فعاليت‌هاى ورزشى داراى انگيزهٔ درونى هستند. چنانچه کودکان با عزت نفس پائين بتوانند لذت فعاليت‌هاى جسمى و ورزشى را بچشند و نهايتاً فوائد مشارکت ورزشى را درک کنند، تداوم کار براى آنها آسان مى‌شود، لذا بزرگترها بايد به‌طور اخص تلاش کنند تا عزت نفس را در آنها ترفيع و بهبود بخشند.

 ويژگى‌هاى بزرگسالان

عزت‌نفس همچنين بر انگيزش بزرگسالان اثر مى‌گذارد. بزرگسالان نيز همانند کودکان سعى مى‌کنند بر طبق باورهائى که از خود دارند رفتار کنند. کودکان براساس اطلاعات به‌دست آمده از طرف افرادى که براى آنها مهم هستند و مقايسه‌هائى که خود مى‌کنند قضاوت در مورد خودشان را مبتنى مى‌سازند. بزرگسالان اطلاعات را از چهار منبع مختلف اخذ مى‌کنند (باندورا، ۱۹۸۶):

 

- تجارب واقعى (کارهاى انجام شدهٔ قبلى يا نااميد‌ى‌ها و شکست‌هاى تجربه شده)

 

- تجارب مشاهده‌اى (مشاهدۀ يک الگو و نمونه)

 

- ترغيب‌هاى کلاميِ ديگران

 

- وضعيت فيزيولوژيک خودشان

 

تجارب واقعى فرد به‌ويژه ممکن است در اين مورد اثرگذار باشد. از طرف ديگر تغيير وضعيت فيزيولوژيک براى اکثر سالمندان يک واقعيت به حساب مى‌آيد؛ براى مثال کاهش قدرت بينائي، اتکاء به نفس سالمندان را در مورد شرکت در ورزش‌هاى با راکت تضعيف مى‌کند. در مقابل ترغيب کلامى اثر ناچيزى روى آنها مى‌گذارد. الگوهاى موجود براى سالمندان به ميزان قابل توجهى متفاوت است. برخى از سالمندان فرصت پيدا مى‌کنند تا ديگران را مانند خود ببينند که در فعاليت‌هاى وسيعى شرکت دارند و برخى ديگر بيشتر براساس مسائل شخصى نه به‌دليل آنچه در مجلات مى‌خوانند يا در تلويزيون مى‌بينند، چنين فرصت‌هائى را ندارند. در نتيجه اين تأثيرات، بديهى است که عزت نفس افراد در طول عمر آنها افزايش يا کاهش يابد.

 

چندين نفر از پژوهشگران عزت نفس جسمى بزرگسالان را مربوط به انگيزه‌هاى آنها نسبت به حفظ و نگهدارى آمادگى جسمى دانسته‌اند. يوارت، و استوارت، گيليلان و کلمن (۱۹۸۶) در تحقيقات خود مردان بزرگسال (۳۵ تا ۷۰ ساله) مبتلا به بيمارى‌هاى قلبى - عروقى را در نظر گرفتند. آنها در فعاليت‌هائى شبيه راهپيمائي، دوهاى آرام و برنامهٔ دايره‌اى با وزنه و واليبال به مدت ده هفته شرکت کردند. از آنها قبل و بعد از ده هفته فعاليت آزمون عزت نفس و همچنين آزمايش قدرت دست‌ها و پاها و دويدن روى نوار متحرک به عمل آمد.

 

محققان به اين نتيجه رسيدند که افراد با عزت‌نفس بالا در مقايسه با افراد با عزت‌نفس پائين در زمينهٔ قدرت دست‌ها رفت بيشترى داشتند؛ حتى در سطح ابتدائى از قدرت، نوع تمرين و فراوانى مشارکت در تمرين، نتايج بهترى توسط افرادِ با عزت‌نفس بيشتر به‌دست آمد. وقتى به شرکت‌کنندگان گفته مى‌شد که در زمينهٔ اندازه‌گيرى‌هاى فيزيکى پيشرفت کرده‌اند خودبه‌خود بر ميزان عزت‌نفس آنها افزوده مى‌شد؛ براى مثال گروهى که با وزنه کار مى‌کردند در اثر پيشرفت، نسبت به کار با وزنه عزت نفس بيشترى يافتند، در صورتى که در مورد دويدن آرام تغيير چندانى نکردند. آنها در طول مدت تمرين، مسافت ثابتى را مى‌دويدند و زياد از نتيجهٔ کار و پيشرفت خود خبر نداشتند، حال آنکه اطلاع از افزايش ميزان قدرت در بلند کردن وزنه‌ها باعث افزايش عزت نفس آنان در زمينهٔ کار با وزنه شد. هوگان و سانتومير نيز در تحقيقات خود افزايش عزت نفس در مورد فن شنا را مشاهده کردند، و به اين نتيجه رسيدند که آگاهى افراد بزرگسال در خصوص پيشرفت خود در زمينهٔ ورزش، موجب افزايش عزت نفس آنان و در نتيجه مشارکت بيشتر آنها در فعاليت‌هاى ورزشى مى‌شود.

 

Back to top
ردیاب آنلاین خودرو ردیاب خودرو