نخستین وبسایت تربیت بدنی وعلوم ورزشی

betrool

دوره‌هاى حساس

مراتب اکتساب مهارت حرکتى و دامنهٔ سنى پيدايش هريک از مهارت‌ها شناسايى شده‌اند. حال مى‌خواهيم بدانيم آيا عوامل محيطى مى‌توانند اين پيشرفت طبيعى را تغيير دهند. آيا ممکن است يک محيط غنى شتاب ميزان رشد را زيادتر کند يا اينکه محيط محروم آن را به تعويق اندازد؟ به اين‌گونه سؤالات موقعى مى‌توان پاسخ داد که بدانيم آيا در رشد حرکتي، دوره‌هاى حساس وجود دارد يا خير. بايد به ياد داشت که دوره‌هاى حساس زمان معينى است که طى آن کودک بيشترين حساسيت را نسبت به فراگيرى مهارت دارد. اين دوره‌ها از اين نظر مهم هستند که کودکان چنانچه در آن زمان مهارتى را فرا نگيرند در سنين بالاتر يادگيرى آن به مراتب مشکل‌تر و گاهى غير ممکن مى‌شود.

 

شواهد قوى وجود دارد که در رشد بسيارى از حيوانات، دوره‌هاى حساس و مهم وجود دارد. به نظر مى‌رسد در مورد برخى از جنبه‌هاى رشد انسان نيز چنين دوره‌هايى وجود داشته باشد، مانند يادگيرى زبان (دنيس، ۱۹۶۳؛ هکن، ۱۹۷۶؛ لنبرگ، ۱۹۶۷) يا دوبينى (بانکس، اسلين و لتسون، ۱۹۷۵؛ هامن و کريتز، ۱۹۷۵). متأسفانه اطلاعات ماد در زمينه‌هاى دوره‌هاى حساس مربوط به رشد حرکتى چندان زياد نيست. حالا شواهدى را که در اين زمينه وجود دارد مرور مى‌کنيم.

 

محيط‌هاى محروم

به‌ دلايل بديهيِ اخلاقي، پژوهشگران نمى‌توانند اطفال را از نظر زندگى در محيط‌ها و شرايط محروم قرار دهند. با وجود اين، اطلاعاتى دربارهٔ مطالعات مراکز و نهادهاى نگهدارى اطفال بى‌سرپرست وجود دارد. اين اطلاعات مربوط به فرهنگ‌هاى مختلف يا مطالعات انگشت‌شمارى است که حاصل کار پژوهشگران پيش از آگاهى آنها به قضيهٔ محروميت و تکرار عمدى آنها است.

 

 کودکان پرورشگاهى

دنيس در سال ۱۹۶۳ عقب‌افتادگيِ رشد حرکات انتقالى کودکانى را که در مراکز شبانه‌روزى نگهدارى مى‌شوند در چهار زمينه به شرح ذيل گزارش کرد:

 

- نشستن به تنهايى و به‌طور مستقل

 

- چهار دست و پا رفتن

 

- ايستادن

 

- راه رفتن به تنهايى و به‌طور مستقل

 

در يک مرکز شبانه‌روزي، تنها ۱۵ درصد از کودکان توانستند در فاصلهٔ بين سومين و چهارمين سال تولد خود به‌طور مستقل راه بروند. نامبرده مى‌گويد، اطفال بيشتر اوقات در اين مؤسسه به پشت خوابيده بودند و افراد مراقب به ندرت آنها را در وضعيت روى شکم يا نشسته قرار مى‌دادند تا آنها بتوانند به راحتى براى دستيابى به حرکات انتقالى تلاش و کوشش کنند. بولبى (۱۹۷۸) بعد از مرور چهار تحقيق دربارۀ کودکانى که در محيط‌هاى شبانه‌روزى نگهدارى مى‌شدند چنين نتيجه‌گيرى کرد که آنها در مقايسه با کودکانى که در محيط خانواده رشد مى‌کنند از نظر رشد فيزيکي، ذهني، عاطفي، اجتماعى و سخنگويى عقب‌افتاده هستند.

 

محيط‌هاى محروم مراکز شبانه‌روزى رشد حرکتى را عقب مى‌اندازد، هرچند که ممکن است آثار بديهى و منفى ديگرى نيز بر روى ساير ابعاد رشد کودک داشته باشد.

 اطفال در بند گهواره

شيوهٔ پرورش کودکان در بين سرخ‌پوستان آمريکا در گذشتهٔ دور، توجه دنيس را جلب کرد. آنها کودکان خود را براى مدت زيادى در روز به تختهٔ گهواره مى‌بستند و اين کار را تا حدود ۹ ماهگى ادامه مى‌دادند. اطفال در اين حالت نمى‌توانستند دست‌ها و پاهاى خود را حرکت دهند و غالباً آنها را به پشت مى‌خوابانيدند و به‌صورت قائم آن طورى که به پشت مادران بسته مى‌شوند قرار نداشتند. ميانگين سنى شروع راه رفتن در بين اين اطفال تقريباً مشابه اطفالى بود که به تختهٔ گهواره بسته نمى‌شدند (دنيس، ۱۹۴۰). متخصصان رشد غالباً از آن به‌عنوان يک گواه براى عدم اثر آزادى حرکت و نهايتاً اکتساب مهارت‌هاى پايه تعبير مى‌کردند، ليکن هر دو گروه داراى ميانگين سنى بالا در زمينهٔ راه رفتن بودند (۱۵ ماهگي) و اين امر باعث شد تا محقق نتواند در نتايج نهايى به حکم قطعى در اين مورد برسد. اين سن تقريباً ۳ ماه ديرتر از سنى است که بيلى در سال ۱۹۶۹ ارائه داده است. رازل (۱۹۸۵ و ۱۹۸۸) چنين اظهار داشت که اطفالى که به تختهٔ گهواره بسته نشده‌اند ممکن است باز به همان شيوه زندگى گروه به تخت بسته شده پرورش يافته باشند، يعنى مادران آنها فرزندان خود را به‌طور دائم به پشت خود بسته باشند (از نحوهٔ نگهدارى اين گروه اطلاعى در دست نيست). اما با توجه به کُندى رشد آنها در راه رفتن نمى‌توان اثر منفى نحوهٔ پرورش محدود شده حرکتى آنها را ناديده گرفت.

 

دِل‌ و رِي. دنيس تحقيقى تجربى دربارۀ آثار محروميت انجام داد (۱۹۳۵، ۱۹۳۸، ۱۹۴۱، ۱۹۵۱). او و همسر وب يک جفت دوقلوى غيرهمسان را از ۳۶ روز پس از تولد تا چهارده ماهگى پرورش دادند. نام آنها دِل و رِى بود. در اين مدت آنها، اين اطفال را در اتاق تنها و به حالت خوابيده به پشت در دو گهواره که در وسط آنها مانعى غربالى شکل قرار داشت نگهدارى مى‌کردند. به آنها هيچ‌گونه اسباب‌بازى داده نشد. پژوهشگران تنها به‌منظور تغذيه و تميز کردن، آنها را از جاى خود بلند مى‌کردند و با آنها صحبت نمى‌کردند. پژوهشگران گزارش کردند که دِل و رِى تا سن هفت‌ماهگى ۴۵ رفتار معمولى را در دامنهٔ سنى طبيعى آن فرا گرفتند. رازل (۱۹۸۵) اطلاعات اوليه اين تحقيق را دوباره تجزيه و تحليل کرد و متوجه شد که رِى به ۲۰ رفتار مشخص از ۲۸ رفتار و دِل به ۱۹ رفتار از ۲۸ رفتار، ديرتر از حد ميانه و با تأخير دست يافته است. هرچقدر به طرف پايان کار تجربى خود مى‌رفتند دسترسى دوقلوها در کليهٔ موارد ديرتر از حد ميانهٔ کودکان همسال آنها بود. در حالى که دنيس سنجش و ارزيابى رشد دوقلوها را به‌طور طبيعى تعبير کرده بود، رازل چنين نتيجه‌گيرى کرد که اين دوقلوها با آهنگى کُندتر از حد طبيعى رشد پيدا کرده‌اند.

 

دنيس (۱۹۳۵)، تمريناتى را براى دوقلوهاى ۸ ماهه تدوين کرد. او در طول روز به مدت ۵ تا ۳۰ دقيقه آنها را روى شکم قرار مى‌داد. رِى ۵ ماه بعد از آن چهار دست و پا رفتن را شروع کرد، در صورتى که دِل هرگز اين حرکت پايه را انجام نداد (دنيس، ۱۹۳۸). دِل و رِى به ترتيب در سن ۱۵ و ۲۵ ماهگى توانستند به‌طور مستقل بايستند و در سن ۱۷ و ۲۵ ماهگى راه بروند. در هر حال دوقلوها خيلى دير اين مهارت‌هاى پايه را فرا گرفتند. عليرغم باور دنيس در خصوص اثر تمرين و جبران تأخير رشد حرکتى (دنيس، ۱۹۳۵)، چنين شد که حتى تمرين نيز نتوانست محروميت شديد حرکتى دوران اوليهٔ زندگى را (تا ۸ ماهگي) جبران کند (دنيس، ۱۹۴۱؛ رازل، ۱۹۳۵).

 

پنج سال بعد گفته شد که دست و بازوى چپ دِل تا اندازه‌اى فلج است (دنيس، ۱۹۳۸). اثر و نقش دقيق شرايط محروميت از حرکت در اين ناتوانى روشن نيست. چنان‌چه اين ناتوانى جسمى بوده است آيا اين شرايط آن را تشديد کرده است؟ يا اينکه عليرغم شرايط، نتيجه و سرانجام کار همين بوده است؟ با وجود اينکه شايد هرگز دليل اصلى آن روشن نشود بديهى است که نمى‌توان از آثار محروميت حرکتى چشم پوشيد و چنين تحقيقى را هرگز نبايد تکرار کرد.

 

اطفال پرورشگاهي، اطفال در بند گهواره و دوقلوها يعنى دِل و رِى همگى در دوره‌اى طولانى به پشت خوابيده بودند. اگر به ياد داشته باشيد قدرت عضلانى و تعادل، دو سيستم تنظيم‌کنندهٔ سرعتِ ميزان رشدِ راه رفتن هستند؛ يعنى اينکه رشد آنها بايد به درجه‌اى برسد تا کودک بتواند راه برود. بنابراين مى‌توان گفت تأخير در شروع راه رفتن اطفال محروم از حرکت، ناشى از فرصت‌هاى محدود رشد قدرت تنه و پاها و عدم تمرين تعادل در وضعيت مستقيم قامت بوده است.

 

تمرين و پُربارسازى

 

آثار هميشگى و مفيد تمرين و پُربارسازى محيط همچنين مى‌تواند وجود دوره‌هاى حساس را در زمينهٔ رشد حرکتى نشان دهد.

 

 

 تحقيقات

تحقيق گزل و تامپسون در مورد تي و کي دوقلو. گزل و تامپسون از دوقلوهاى همسان به‌منظور تحقيق استفاده کردند (۱۹۲۹، ۱۹۳۴، ۱۹۴۱، ۱۹۴۳)؛ براى يکى از آنها تمريناتى در نظر گرفتند (تغيير محيط) و چون دوقلوها از ساختار ژنتيکى مشابهى برخوردار بودند، لذا هرگونه تفاوتى را در حرکات آن دو به آثار محيط نسبت دادند. آنها يکى از دوقلوها را که تمرين مى‌کرد تي (Treatment) و ديگرى را که تمرين نمى‌کرد کي (Control) ناميدند. در سن ۱۱ ماهگى تي شش روز در هفته و هر روز به مدت ۲۰ دقيقه براى شش هفته تمرين داشت. برنامهٔ تمرينى او شامل بالا رفتن، چهار دست و پا رفتن، بال کشيدن بدن به وضعيت ايستاده، راه رفتن به کمک ديگران و بازى با مکعب‌هاى ظريف چوبى بود. کي تنها دو هفته تمرين کرد و تمرينات او محدود به بالا رفتن از پله بود. علاوه بر اين او تمرين خود را در يک هفته پس از پايان تمرينات خواهر خود آغاز کرد.

تي توانست پنج هفته زودتر از خواهر خود از پله‌ها بالا رود، اما کي توانست پس از شروع تمرين به زودى بالا رفتن از پله را فرا گيرد. تي شش هفته زودتر از کي به تنهايى ايستاد و اولين قدم خود را ۵/۴ هفته زودتر برداشت. او همچنين در آزمون‌هاى حرکتى هماهنگى عصبى - عضلانى و ظريف اجراءهاى بهترى از خود نشان داد. تي در رابطه با وظايف حرکتى گوناگون در تمام دورهٔ کودکى و تا سن نوجوانى خود را برتر از کي نشان داد (گزل و تامپسون، ۱۹۴۹). پژوهشگران تأکيد کردند که کي در يادگيرى مهارت‌ها در سن بالاتر با سرعت زيادترى پيش‌ رفته است. آنها چنين نتيجه‌گيرى کردند که تمرين به باليدگى تعالى مى‌بخشد (گزل و تامپسون، ۱۹۴۱). تعبير ديگر آن اين است که تمرينات حرکتى اوليه آثار و امتيازات پايدارى را به‌وجود مى‌آورد (رازن، ۱۹۸۵).

تحقيق مک گرو در مورد جان و جيمى دوقلو مک گرو در سال ۱۹۳۵ تحقيق مشهورى را در زمينهٔ رشد حرکتى و دربارهٔ دوره‌هاى حساس و مهم و فعاليت‌هاى پربارسازى انجام داد. او با دوقلوهايى به نام جان و جيمي کار کرد. متأسفانه پژوهشگرانِ بعد از او تصور کردند که دوقلوهاى نامبرده غيرهمسان بوده‌اند و ساختار ژنتيکى و ارثى آنها يکسان نبوده است (دنيس، ۱۹۵۱). با وجود اين جنبه‌هاى زيادى از اين تحقيق ارزشمند است.

مک گرو دوقلوها را از سن ۲۱ روزه تا ۲۲ ماهگى مشاهده کرد. يکى از دوقلوها به نام جاني تمرينات فعاليت‌هاى حرکتى را انجام داد و ديگرى به نام جيمي بيشتر وقت در گهواره گذراند. نامبرده دوقلوها را در طول روز به آزمايشگاه خود مى‌‌آورد و شب‌ها آنها را به منزل مى‌فرستاد. در طى سالِ اول سن شروع مهارت‌هاى حرکتى مهم هر يک از آنها مثبت و باهم مقايسه شد. اختلاف بين آن دو بسيار کم و جزئى بود.

 

در طول سال دوم زندگي، تمرينات جاني شامل آموزش کارهاى حرکتى به شرح ذيل بود:

 

- شنا و شيرجه

 

- اسکيت‌بازي

 

- بالا رفتن

 

- راه رفتن روى سطح شيبدار با شيب ۴۰ و ۶۱ درجه

 

جاني اين حرکات را به راحتى اجراء مى‌کرد، در حالى که جيمي نتوانست هيچ يک از آنها را انجام دهد. در واقع او به‌طور عادى گريه مى‌کرد و موقعى که در اجراء اين حرکات با شکست مواجه مى‌شد به پژوهشگر خود مى‌چسبيد. موقعى که جيمي به سن ۲۲ ماهگى رسيد، مک گرو تمرين ويژه‌اى در کارهاى مشابه و به مدت ۵/۲ ماه براى او تدوين و اجراء کرد. عليرغم اينکه جيمي در سن بالاتر در مقايسه با جاني با تسلط مهارت‌ها را اجرا کرد، دورهٔ يادگيرى مهارت‌هاى او به‌جز دوچرخه‌سوارى طولانى‌تر بود. موقعى که مک‌ گرو در سنين ۶ و ۱۰ سالگى دوقلوها را مشاهده کرد، جاني هنوز در اجراء حرکات و نشان دادن آنها داراى برترى در زمينهٔ اعتماد به نفس، چابکى و روانى حرکت بود (مک گرو، ۱۹۳۹).

 

تفسير مک گرو از اين يافته‌هاى تحقيقى بود که رفلکس‌هاى دورهٔ طفوليت و اکتساب حرکات پايه را نمى‌توان با تمرين به‌طور فاحشى تغيير داد، اما مهارت‌هاى آموخته شده توسط کودک با تمرين آسان خواهد شد. رازل در سال ۱۹۸۵ و ۱۹۸۸ اظهار کرد، پژوهشگران اغلب نکتهٔ مهمى را در تحقيق مک گرو ناديده مى‌گيرند و آن اينکه جاني براى برنامهٔ ويژه‌اى انتخاب شده بود؛ زيرا رشد او در هنگام تولد نسبت جيمي تأخير داشت. او شل و وارفته بود و رفتار رفلکسى ضعيفى به‌عنوان يک نوزاد از خود نشان مى‌داد، لذا تعبير و توضيح ديگر اين تحقيق آن است که تمرينات جاني در سال اول زندگى داراى مزيت و برترى بود؛ زيرا او توانست عليرغم ضعف خود مانند برادرش حرکات را اجراء کند (رازل، ۱۹۸۵).

 

پرورش کودکان در کنيا. به تازگى سوپر (۱۹۷۶) مدارکى دالّ بر نحوهٔ پرورش کودکان در کنيا ارائه کرده است. مادران کنيايى آگاهانه مهارت‌هاى حرکتى کودکان خود را تسهيل مى‌کنند. آنها به‌ويژه در مهارت‌هايى مثل نشستن، ايستادن و راه رفتن با کودکان خود کار مى‌کنند، به‌طورى که آنها در مقايسه با کودکان آمريکايى از لحاظ رشد در حدود يک ماه جلوتر هستند، ليکن مهارت‌هاى خوابيدهٔ روى شکم از قبيل غلت‌زدن و سينه‌خيز رفتن را که مورد تأکيد مادران آنها نيست ديرتر از کودکان آمريکايى فرا مى‌گيرند. اين برترى را مى‌توان به تمرين کردن مربوط کرد نه تفاوت‌هاى ژنتيکي.

 

در تحقيقات در مورد کودکانى که براى راه رفتن از روروئک استفاده کرده‌اند نتايج مشابهى ملاحظه و گزارش شده است. کروچمن (۱۹۸۹) اطفالى که در زمان‌هاى متفاوتى به‌طور قائم از روروئک براى راه رفتن استفاده کرده‌اند، مطالعه و سن فراگيرى مهارت‌هاى پايهٔ آنها را ثبت کرد. آنهايى که بخش عمده‌اى از روز را در روروئک بودند، ديرتر از ديگران در حرکات انتقالى پايه مهارت يافتند، ليکن اين عقب‌افتادگى در مهارت‌هايى که وضعيت قامت به‌صورت قائم است، مانند نشستن، ديده نشد. در مجموع مى‌توان گفت مطالعات مربوط به تمرين و پربارسازى بر اين نکته تأکيد دارد که مدت زمانى که کودک قامت خود را در وضعيت خاصى نگه مى‌دارد، در هنگام يادگيرى مهارت‌هاى پايه بر آن مهارت اثر مى‌گذارد. به عبارت ديگر به سر بردن قامت در وضعيت خاصى موجب تسهيل يادگيرى مهارت‌هايى مى‌شود که آن وضعيت قامت در اجراء آنها مهم و ضرورى است. در صورتى که اطفال، مدت زمان کمى در يکى از وضعيت‌هاى قامتى به‌ سر برند غالباً مهارت‌هاى مربوط به آن وضعيت‌ها را ديرتر از ميانگين سنى طبيعى به‌دست مى‌آورند.

 

 برنامه‌هاى تمرينى

برنامه‌هاى تمرينى براى رشد حرکتي براى بيشينه کردن رشد حرکتي، چندين برنامه وجود دارد، ليکن آنها به‌طور عينى مورد ارزيابى قرار نگرفته‌اند. رايدنور در سال ۱۹۷۸ اين برنامه‌هاى تمرينى را مرور کرد و با عناوين برنامه‌هاى از پيش طراحى شده و برنامه‌هاى از پيش طراحى نشده طبقه‌بندى کرد. طرفداران برنامه‌هاى تمرينى از پيش طراحى شده مى‌گويند تمرين کردن قبل از موقع معمول براى يادگيرى مهارت‌هاى اطفالى مفيد است؛ براى مثال، برنامهٔ آمادگى جسمى اطفال پرودِن (Prudden Infant Fitness Program) روزانه در حدود ۲۰ دقيقه فعاليت مادر - فرزندى را در سال اول زندگى مى‌طلبد. اين فعاليت‌ها شامل به حرکت واداشتن اندام‌هاى فوقاني، پاها و تنه است و استفاده از روروئک و صندلى کش‌دار نيز توصيه شده است.

در مقابل، طرفداران برنامه‌هاى از پيش طراحى نشده تمرين‌هاى پيش از پيدايش و شروع مهارت‌هاى پايه مانند مهارت‌هاى دستکارى اطفال و استفاده از وسايل کمکى را توصيه نمى‌کنند. در عوض به کودک اين اجازه را مى‌دهند تا خود وضعيت‌هاى جديد قامت را به‌دست آورد (نشستن و ايستادن). آنها اسباب‌بازى را در اختيار کودک قرار مى‌دهند تا از آن استفاده کند و ابتکار عمل به‌دست خويش باشد. بزرگتران از گذاشتن اسباب‌بازى در دست کودکان خوددارى مى‌کنند. برنامهٔ تمرينى پيکلر در مؤسسهٔ ملى روش‌شناسى (Methodological) مراقبت از کودکان در بوداپست مثال خوبى براى برنامه‌هاى از پيش طراحى نشده است (پيکلر۷ ۱۹۶۸). پيکلر گزارش داده است که سن شروع مهارت‌هاى پايه در اين اطفال چندان ديرتر نيست، ليکن کيفيت حرکتى آنها بهتر از کودکان آموزش ديده است. اما رازل (۱۹۸۵) بر اين مطلب اشاره دارد که اطفال شرکت‌کننده در تحقيق پيکلر به ۲۹ حرکت پايه از مجموع ۳۶ مهارت، با تأخير نسبت به استاندارد اين مهارت‌ها، دسترسى پيدا کردند.

 

در صورتى که اطلاعات تحقيقى وجود نداشته باشد، معقول آن است که والدين، محيطى براى اطفال فراهم سازند که تسهيل‌کنندهٔ رشد حرکت طبيعى آنها باشد و از فعاليت‌هايى که طفل هنوز براى اجراء آنها آماده نيست احتراز کنند. والدين همچنين بايد از شرکت دادن اطفال خود در برنامه‌هاى تمرينى‌اى که در آن به‌طور غيرواقعى قول تسريع رشد حرکتى داده مى‌شود خوددارى کنند.

مطالعات مستقل پژوهشگران در خصوص مزيّت اين‌گونه برنامه‌هاى تمرينى بسيار کم است. گزارش تحقيقى که برنامه‌هاى دو گروه را به‌طور هم‌زمان ارزيابى کرده باشد انجام نشده است، لذا قضاوت در مورد ارزش برنامه‌هايى که مدّعى بهينه کردن رشد حرکتى هستند بسيار مشکل است.

 تجزيه و تحليل مطالعات مربوط به دوره‌هاى حساس

آگاهى از ديدگاه اشخاصى که داده‌هاى تحقيقى را تفسير مى‌کنند بسيار مهم است. پژوهشگرانى که در خصوص وجود دوره‌هاى حساس در رشد در طى دههٔ ۱۹۳۰ مطالعه کرده‌اند طرفدار ديدگاه باليدگى هستند. آنها شروع مهارت‌ها را در دامنهٔ ميانگين سنى تفسير کردند و معتقد بودند که ميزان سرعت يادگيرى در سنين بعدى از شتاب بيشترى برخوردار است. بنابراين چنين نتيجه‌گيرى کردند که باليدگى عصبى - عضلاني، اکتساب مهارت‌ها را به بار مى‌آورد، در حالى که تغييرات محيطى در رشد و تکامل حرکتى نقشى بسيار جزئى و فرعى دارد؛ به عبارت ديگر مهارت‌هاى حرکتى پايه عليرغم شرايط محيطي، رشد مى‌کنند.

از ديدگاه سيستم‌هاى پويا داشتن يا نداشتن تجربه و برنامهٔ تمرينى با پيشرفت رشد دستگاه‌هاى مختلف ارتباط دارد. طرفداران اين ديدگاه نقش دستگاه‌هاى ديگر بدن را همانند نقش دستگاه عصبى مهم دانسته و تأئيد کرده‌اند. آنها به‌ويژه براى رشد دستگاه عضلانى و اسکلتى ارزش قائل شده‌اند. کودکان براى اينکه بتوانند بيشترِ مهارت‌هاى پايه را انجام دهند، به مقدار معينى از قدرت عضلانى و تعادل بدن نياز دارند. شرايطى که باعث محروميت اطفال از فرصت‌هاى رشد قدرت عضلانى و تعادل بدن مى‌شود بالقوه موجبات تأخير رشد حرکتى را فراهم مى‌سازد. برعکس شرايطى که موجب داشتن فرصت براى رشد قدرت عضلانى و تعادل بدن مى‌شود بالقوه موجب تسهيل رشد حرکتى مى‌شود. ساير دستگاه‌هاى بدن نيز که هنوز به‌صورت گسترده مطالعه نشده‌اند ممکن است به همين مقدار در رشد حرکتى مؤثر باشند؛ بنابراين شرايط محيطى و تمرين و تجربه اهميت زيادى در رشد حرکتى دارد.

جنبهٔ خاصى از مطالعات مذکور در زمينهٔ دوره‌هاى حساس رشد، توجه بيشترى را مى‌طلبد و آن اينکه بيشتر اين مطالعات تنها يک روش از سنجش و ارزيابى رشد حرکتى را به‌کار برده‌اند و آن هم اکتساب مهارت‌هاى جديد است؛ حال آنکه ممکن است در بلند مدت آثار محروميت يا پربارسازى بر روى فرآيند تحصيل مهارت چه از نظر کمّى و چه به لحاظ کيفى آنقدر مهم نباشد. اگر به ياد داشته باشيد مک گرو تفاوت‌هاى معنى‌دارى را در مورد چابکى و روانى حرکت بين جيمي و جاني گزارش کرد. شايد اين نخستين اشارهٔ تحقيقى در زمينه‌هاى کيفى بود که لزوم توجه بيشتر به وجود دوره‌هاى حساس و کيفيت رشد حرکتى را بيان مى‌کرد. متأسفانه محققان، اين اشاره به جنبه‌هاى کيفى را با علاقه دنبال نکردند، لذا تحقيقات بسيار کمى در خصوص آثار محروميت يا پربارسازى بر کيفيت رشد حرکتى انجام شده است. همچنين اطلاعات کمى در مورد نقش تجارب حرکتى و به موقع که بتواند اعتماد به نفس کودک را در اجراى مهارت‌هاى حرکتى پايه‌گذارى کند در دست است. مدت‌ها است که وحدت ادراکات محيط و عملکردهاى کودک شناخته شده، به‌طورى که يک رشتهٔ تحقيقاتى به بررسى در اين زمينه اختصاص داده شده است. ما به مطالعات بيشترى در زمينهٔ تمامى جنبه‌هاى رشد اوليهٔ حرکتى نيازمنديم، به‌ويژه در خصوص روابط متقابل بين عصب‌شناسي، وضعيت قامت، رشد عضلانى - اسکلتى و فرصت‌هاى که کودک مى‌تواند مهارت‌هاى حرکتى را تجربه و تمرين کند.

 

 

Back to top
ردیاب آنلاین خودرو ردیاب خودرو