نخستین وبسایت تربیت بدنی وعلوم ورزشی

betrool

حرکات پایه ای

کودکان در طى سال‌ اول زندگى خود حرکات انتقالى و حرکات هدايت شدهٔ بصرى دست دراز کردن را از طريق مجموعه‌اى از مهارت‌هاى حرکتى جديد کسب مى‌کنند که غالباً با عنوان حرکات پايه‌اي به آنها اشاره مى‌شود؛ چون اينها اساس اجراءهاى ماهرانه هستند و چون فراگيرى هريک از مهارت‌ها، مشخصه‌اى براى رشد حرکتى فرد است؛ براى مثال، اطفال ياد مى‌گيرند که سر خود را مستقيم نگه دارند، سپس بنشينند، بعد ايستاده و نهايتاً راه بروند. هريک از اطفال در زمان‌هاى متفاوتى به حرکات پايه‌اى دست پيدا مى‌کنند. اما آنها اين مهارت‌هاى اوليه متفاوت را در يک ترتيب نسبى همسان کسب مى‌کنند. ميانگين سنى که اطفال اين مهارت‌ها را به‌دست مى‌آورند به‌خوبى ثابت شده است (بيلي، ۱۹۳۵؛ شرلي، ۱۹۶۳). اين الگوى پيشرفت‌زا از اکتساب مهارت‌ها تا اندازه‌اى به باليدگى جسمى مربوط مى‌شود و به‌ويژه به شرايط ذيل وابسته است:

 

- باليدگى دستگاه عصبى مرکزى

 

- رشد قدرت و استقامت عضلانى

 

- رشد قد و استقامت عضلانى

 

- بهبود فرآيند حسى

 

شروع يک مهارت مشخص مى‌تواند در گرو رشد دستگاه خاصى از بدن تا رسيدن به سطح معينى باشد. چون اين دستگاه‌ها در بعضى از اطفال در مقايسه با ديگران زودتر پيشرفت مى‌کند، بنابراين ميزان ظاهر شدن حرکات پايه‌اى در اطفال متفاوت است. شرايط محيطى نيز نقش مهمى در اختلافات فردى به‌عهده دارد. فراگيرى منظم و مرتب مهارت‌هاى اوليه، شروع فرآيندى خواهد بود که منجر به اجراى شگفت‌انگيز مهارت‌هاى پيچيده خواهد شد. در آينده اين فرآيند را به تفصيل مطالعه خواهيم کرد تا بتوانيم رشد مهارت‌هاى حرکتى را بهتر بفهميم. ابتدا موضوع فراگيرى مهارت‌هاى انتقالى را موردتوجه قرار مى‌دهيم، سپس پيشرفت چنگ زدن و دراز کردن دست به سمت اشياء را بررسى مى‌کنيم.

حرکات انتقالی پایه

تحقيقات شرلى و بيلى

کار تحقيقى شرلى و بيلى تا اندازه‌ٔ زيادى توصيفى است. آنها ترتيب و ميانگين سنى پيدايش حرکات پايه را از طريق مشاهدهٔ دقيقِ گروهى از نوزادان تعيين و مشخص کردند. حرکات پايهٔ منتخب توسط شرلى و همين حرکات منتخب در قياس رشد بيلى (۱۹۶۹) براساس کارهاى تحقيقى او در سال ۱۹۳۵ در جدول زير نشان داده شده است. بايد توجه داشت که نوزادان نسل حاضر به‌دليل عدم وابستگى به والدين تا اندازه‌اى زودتر از نسل گذشته به اين‌گونه حرکات مى‌رسند. سن پيدايش در مقياس رشد بيلى (۱۹۶۹) عموماً کمتر از ميانگين سن پيدايش اين‌گونه حرکات در کارهاى تحقيقى شرلى و در دههٔ ۱۹۳۰ است. کودکانى که در دههٔ ۱۹۸۰ مورد تحقيق واقع شدند در زمانى مشابه مقياس رشد بيلى به حرکات پايه دسترسى يافتند، ليکن ميانگين سن آنها کمتر از آنچه در کار تحقيقى شرلى و گزل در ۱۹۳۴ تعيين شده بود مشخص گرديد (شاپيرو و همکاران، ۱۹۸۵؛ واچل، ۱۹۸۵۳ گزل و تامپسون، ۱۹۳۴).

 

 حرکات پايه

 

 
ميانگين سن
(برحسب ماه)
   
دامنهٔ سنى
(برحسب ماه)
   
حرکت پايه
(بيلي)
مقياس رشد کودک
   
حرکت پايه
(شرلي)
مقياس ترتيبى
 
  ۰/۱     -     بالابردن سر وقتى سر بر روى شانهقرار مى‌گيرد     -  
  ۰/۱     -     حرکات جانبى سر     -  
  ۰/۸     ۰/۳-۳     حلقهٔ قرمز را نگه مى‌دارد     -  
  ۰/۸     ۰/۳-۲    
دستهاى خودرامى‌کشدوبازى مى‌کند
    -  
  ۰/۸     ۰/۳-۲     پاهاى خود را مى‌کشد و بازى مى‌کند     چانهٔ خود را بالا مى‌برد  
  ۱/۶     ۰/۷-۴     سرخود رامستقيم و ثابت نگه مى‌دارد     -  
  ۱/۸     ۰/۷-۵     از پهلو به پشت مى‌چرخد     -  
  ۲     -     -     سينهٔ خود را بلند مى‌کند  
  ۲/۳     ۱-۵     با کمک جزئى مى‌نشيند     -  
  ۴     -     -     به کمک ديگران مى‌نشيند  
  ۴/۴     ۲-۷     از پشت به پهلو مى‌غلتد     -  
  ۴/۹     ۴-۸     تا اندازه‌اى چهار زانو قرار مى‌گيرد     -  
  ۵     -     -    
روی زانوی دیگران مینشیند
اشياءرا با دست مى‌گيرد
 
  ۵/۳     ۴-۸     براى لحظه‌اى مى‌نشيند     -  
  ۵/۴     ۴-۸     بايک دست تمايل به گرفتن اشياءدارد     -  
  ۵/۷     ۴-۸     مچ دست خود را مى‌چرخاند     -  
  ۶     -     -    
روى صندلى مى‌نشيند
اشياء متحرک را مى‌گيرد
 
  ۶/۴     ۴-۱۰     از پشت به روى شکم مى‌غلتد     -  
  ۶/۶     ۵-۹     به‌تنهايى مى‌تواند بنشيند     -  
  ۶/۹     ۵-۹     چهار زانو مى‌نشيند     -  
  ۷     -     -     به‌تنهايى مى‌نشيند  
  ۷/۱     ۵-۱۱     پيشرفت در راه رفتن     -  
  ۷/۴     ۶-۱۰     انگشتان خود را مى‌گيرد     -  
  ۸     -     -     با کمک ديگران مى‌ايستد  
  ۸/۱     ۵-۱۲     با کشيدن خود به بالا مى‌ايستد     -  
  ۸/۶     ۶-۱۲     با تکيه به مبل مى‌ايستد     -  
  ۸/۸     ۶-۱۲     حرکات قدم برداشتن     -  
  ۹     -     -     با تکيه به مبل مى‌ايستد  
  ۹/۶     ۷-۱۲     با کمک ديگران راه مى‌رود     -  
  ۱۰     -     -     چهاردست و پا راه مى‌رود  
  ۱۱     ۹-۱۶     به‌ تنهايى مى‌ايستد     با هدايت ديگران راه مى‌رود  
  ۱۱/۷     ۹-۱۷     به‌تنهايى راه مى‌رود     -  
  ۱۲     -     -    
خود را به بالا کشيده،
مى‌ايستد
 
  ۱۴     -     -     به تنهايى مى‌ايستد  
  ۱۴/۶     ۱۱-۲۰     عقب‌ عقب مى‌رود        
  ۱۵     -     -     به ‌تنهايى راه مى‌رود  
  ۱۶/۱     ۱۲-۲۳     با کمک ديگران از پله بالا مى‌رود     -  
  ۱۶/۴     ۱۳-۲۳     با کم ديگران از پله پائين مى‌رود     -  
  ۲۳/۴     ۱۷-+۳۰     با دو پا روى زمين مى‌پرد     -  
  ۲۴/۸     ۱۹-+۳۰     از روى پله پايين مى‌پرد     -  

نظريه‌ها در خصوص حرکات انتقالى پايه

شرح توصيفى از آنچه اطفال به نام حرکات انتقالى پايه فرا مى‌گيرند و زمان اين فراگيرى باارزش و جالب است. جالب‌تر از آن اين است که بدانيم اين تغييرات در حرکات پايه چگونه حاصل مى‌شود. چطور طفلى مى‌تواند يک مهارت کاملاً جديد را اجراء کند؟ چرا طفل در يک زمان به‌خصوص براى اولين بار اين عمل را اجراء مى‌کند؟ چرا زودتر از آن اين کار را نمى‌کند؟ اين سؤالات ده‌ها سال است که ذهن دانشمندان را مشغول کرده است. در واقع سؤال کردن در خصوص منابع تازهٔ رفتار، در زمينه‌هاى علمى اساسى است.

 

 

ديدگاه باليدگى



متخصصان رشد در دههٔ ۱۹۳۰ و دههٔ ۱۹۴۰ به‌دليل تحقيقات توصيفى در مورد فراگيرى مهارت‌ها توسط اطفال در زمان‌هاى مختلف کاملاً شناخته‌ شده‌اند. اين پژوهشگران همچنين سعى کردند تا دلايل ظهور اين‌گونه مهارت‌ها را بيان کنند (کلارک و ويتال، ۱۹۸۹ الف). در آن زمان عصب‌شناسان مشغول پيشرفت در زمينهٔ تعيين ساختارهاى عصبى و تغييرات آنها در مغز اطفال بودند (کانل، ۱۹۳۹). شايد هم‌زمان بودن اين فعاليت‌هاى تحقيقى باعث شد تا متخصصان رشد بر رابطهٔ بين ظهور مهارت‌هاى جديد و باليدگى دستگاه‌هاى عصبى - عضلانى تأکيد کنند.

 

کار تحقيقى ميرتل مک گرو. مک گرو طى سال‌هاى ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۳ سعى داشت چگونگى پيشرفت طفل را از وضعيت خوابيده روى شکم تا مرحلهٔ چهار دست و پا رفتن به‌هم مرتبط سازد. او نهايتاً اين حرکات را تا رسيدن به وضعيت ايستادن و راه رفتن دنبال کرده، رشد آن را ناشى از باليدگى قشر خارجى مغز و اعمال کنترل عصبى آن بر روى عملکرد عضلات تلقى کرد. او توجه داشت که اطفال، عملکرد عضلانى خود را در جهت سر به پا به‌دست مى‌آورند. مک‌گرو براى توصيف اين پيشرفت تا رسيدن به حرکت انتقالى ايستاده، هفت مرحله را ذکر کرده است:

 

مرحلهٔ اول:

 

بازتاب راه رفتن (تولد تا ۵ ماهگي): موقعى که طفل بر روى سطحى به‌صورت ايستاده نگه داشته شود، قدم برداشتن به‌طور بازتابى توسط او انجام مى‌شود؛ مراکز پائين‌تر مغز حرکت را کنترل مى‌کنند.

 

مرحلهٔ دوم:

 

بازدارى (۴ تا ۵ ماهگي): بازتاب راه رفتن کاهش مى‌يابد؛ مراکز بالاتر مغز مانع کنترل بخش‌هاى پائين‌تر هستند؛ طفل کنترل حرکت دست خود را به‌دست مى‌آورد.

 

مرحلهٔ سوم:

 

انتقال (۴ تا ۵/۷ ماهگي): هرگاه طفل روى سطحى به‌صورت ايستاده نگه داشته شود، حرکت قدم برداشتن يا پرش روى پا را انجام مى‌دهد؛ پيشرفت باليدگى مغز کاملاً مشهود است؛ طفل به‌نحو بهترى مى‌تواند تنهٔ خود را کنترل کند.

 

مرحلهٔ چهارم:

 

قدم برداشتن ارادى (۵/۷ تا ۹ ماهگي): هرگاه طفل توسط يکى از بزرگتران هدايت شود حرکت راه رفتن را انجام مى‌دهد؛ طفل مى‌تواند کنترل بهترى بر روى پاها از خود نشان دهد.

 

مرحلهٔ پنجم:

 

قدم برداشتن مستقل (۹ تا ۱۵ ماهگي): طفل با تمامى کف پا قدم برمى‌دارد؛ حرکات، توجه و آگاهى کمترى را از غشاء مغزى مى‌طلبد؛ حرکاتِ راه رفتن بيشتر به شکل خودکار انجام مى‌شود.

 

مرحلهٔ ششم:

 

پيشرفت راه رفتن از پاشنه به پنجه (از ۱۸ ماهگى به بعد): کودک مى‌تواند وزن بدن خود را از پاشنه به روى پنجه منتقل کند؛ روند خودکار شدن راه رفتن ادامه مى‌يابد.

 

مرحلهٔ هفتم:

 

باليدگى در راه رفتن (۵/۲ سالگي): کودک دست و پاى مخالف را هم‌زمان تاب مى‌دهد؛ کنترل عضلانى به حد بهينه رسيده است؛ براى قدم برداشتن توجه بسيار کمى موردنياز است.

 

مرحلهٔ هفتم:

 

باليدگى در راه رفتن (۵/۲ سالگي): کودک دست و پاى مخالف را هم‌زمان تاب مى‌دهد؛ کنترل عضلانى به حد بهينه رسيده است؛ براى قدم برداشتن توجه بسيار کمى موردنياز است.

 

بنابراين کودک کنترل مغزى بر حرکات را به‌دست آورده، از اين طريق به الگو‌هاى عملکرد عضلانى تثبيت شدهٔ قابل اجراء آن هم بدون هوشيارى دسترسى پيدا مى‌کند.

 

کار تحقيقى گزل و آمز. گزل و آمز در سال ۱۹۴۰ رشد حرکات اوليه را از طريق تأکيد بر غلبه در باز شدن (راست شدن) و غلبه در بسته شدن (خم شدن) اندام‌ها، توصيف کردند. آنها به رواج راست شدن و خم شدن اندام‌ها در يک طرف بدن در هر دو طرف و به‌طور مخالف در دست و پا، توجه خاصى مبذول داشتند.

 

گزل و آمز ملاحظه کردند که جهت رشد و پيشرفت حرکات انتقالى از سر به پا و از مرکز به مجاور يعنى محيط بدن است. اين الگوى رشد بازتابى از پيشرفت هماهنگى عصبى - عضلانى است، لذا يادآور مى‌شويم که متخصصان رشد شروع حرکات انتقالى پايه را مربوط به رشد و توسعهٔ دستگاه عصبى مى‌دانند.

 

بازگشت. نوع تحليل رشد اوليهٔ حرکات که گزل و آمز به‌کار بردند، برجسته ساختن رشد مهارت است که آن را بازگشت يا پس‌رفت مى‌نامند. کودک ممکن است در حالى که با مهارت جديدى رو به رو شده، مى‌خواهد آن را در حالت بدنى جديد ياد بگيرد به يکى از الگوهاى حرکتى که قبلاً ياد گرفته است بازگردد. از آن گذشته، مهارت تازه اقتضاء مى‌کند تا مرکز ثقل او بالاتر و سطح اتکاء او نسبت به وضعيت قديم کوچک‌تر باشد. کودک در آن وقت از اين مهارت که کمى از حرکات گذشته مشکل‌تر است با به‌کارگيرى حرکت ساده يک‌‌طرفه اندام‌ها و در يک وضعيت ثابت استقبال مى‌کند و پس از اينکه اعتماد به نفس خود را به‌دست آورد از وضعيت حرکت يک‌طرفه يعنى حرکت دست و پاى موافق به وضعيت حرکت دست و پاى مخالف مى‌رسد.

سيستم‌هاى پويا

از ديدگاه سيستم‌هاى پويا، رشد حرکات انتقالي، حاصل رشد دستگاه‌هاى مختلف بدن، کار موردنظر و وضعيت محيطى کودک است. اين نظريه در تقابل با ديدگاه طرفداران مکتب باليدگى است.

 

کنترل‌کننده‌هاى سرعت. توجه به سيستم‌هاى چندگانه و نقش هريک از آنها در رشد به متخصصان اين علم فرصت مى‌دهد تا اثر هريک از سيستم‌ها را در ظهور حرکات جديد تعيين و شناسايى کنند. ممکن است تعدادى از دستگاه‌هاى بدن تا حدى رشد کرده باشند که اجراء مهارت تازه‌اى عملى باشد، ليکن چندتايى ديگر هنوز به آن درجه از رشد که لازمهٔ شروع حرکت است نرسيده باشند، لذا رفتار جديد تا موقعى که سيستم‌هاى باقى‌مانده رشد کافى نکنند به تعويق مى‌افتد. همان‌طور که در مباحث قبل ملاحظه شد، متخصصان رشد طرفدار سيستم‌هاى پويا اين سيستم‌ها را کنترل‌کننده‌هاى سرعت رشد يا محدودکننده‌هاى سرعت رشد آن رفتار به‌خصوص مى‌گويند؛ يعنى اينکه اين سيستم‌ها سرعت رشد را محدود مى‌کنند.

 

علماى باليدگي، دستگاه عصبى را پيوسته به‌عنوان يک کنترل‌کنندهٔ سرعت رشد مى‌شناسند. اما طرفداران مکتب سيستم‌هاى پويا بسيارى از سيستم‌هاى مختلف بدن از جمله دستگاه عصبى را به‌عنوان عوامل کنترل‌کنندهٔ سرعت رشد مى‌دانند.

 

حال به دو حرکت انتقالى پايه يعنى چهار دست و پا رفتن و راه رفتن توجه مى‌کنيم و سيستم‌هايى را که کنترل‌کنندهٔ رشد اين دو مهارت هستند را شناسايى مى‌کنيم.

 

چهار دست و پا رفتن. چنانچه مهارت‌هاى پايه و لازم را براى حرکت چهار دست و پا به ياد آوريم آنها عبارتند از:

 

- سينه‌خيز رفتن به‌طورى که سينه و شکم روى زمين قرار گرفته باشد

 

- وضعيت چهاردست و پا در سطح پائين به‌طورى که شکم از زمين جدا شده، و پاها به‌طور قرينه و هم‌زمان حرکت مى‌کند

 

- وضعيت چهاردست و پا در سطح بالا و متمايل کردن بدن به جلو و عقب

 

- چهاردست و پا رفتن همراه با دست و پاى مخالف و به‌طور متناوب

 

توجه داشته باشيد که براى انتقال از متمايل کردن بدن به جلو و عقب به حرکت چهار دست و پا رفتن، کودک بايد از وضعيت حرکت اندام‌ها (دست يا پا) با يکديگر به وضعيت حرکت دست و پاى مخالف پيشرفت کند؛ يعنى به الگوى تازه‌اى از حرکت دست و پا برسد. گلدفيلد (۱۹۸۹) مى‌گويد آنچه باعث شروع اين حرکت مى‌شود آشنايى با وضعيت سر، دستيابى به دست برتر و لگدزدن است. نامبرده حرکات چهاردست و پا رفتن و متمايل کردن بدن به جلو و عقب را فيلم‌بردارى کرده، پس از مشاهدهٔ دقيق به اين نتيجه رسيده است که حرکت سر به باز شدن مفصل آرنج يک سمت و حرکت لگدزدن سمت ديگر بدن مربوط مى‌شود. چنانچه اسباب‌بازى‌ را در اختيار کودک قرار دهيم با يکى از دو دست يعنى دست برتر به آن نزديک شده، آن را برمى‌دارد. بنابراين نتيجه گرفت که کودک مى‌تواند حرکت دست و پاى مخالف را نشان دهد، اما چون هنوز قدرت کافى در عضلات دست و پا ندارد در بلندکردن شکم خود از روى زمين ناتوان است. موقعى که قدرت دست‌ و بازوها زيادتر شود، آن وقت مى‌تواند با فشار آوردن به زمين خود را در وضعيت چهاردست و پا رفتن در سطح بالا قرار دهد و براى اين کار بايد از هر دو دست خود به‌منظور تکيه‌گاه استفاده کند و عمل جلو رفتن با دو پا را انجام دهد.

 

گلدفيلد ملاحظه کرد که کودک در هنگام سينه‌خيز رفتن يا متمايل کردن بدن به جلو و عقب، از يک دست خود بدون اينکه يکى را بر ديگرى ترجيح دهد براى دستيابى به اشياء استفاده مى‌کند. کودک در اين مرحله وقت بيشترى را در حرکت متمايل کردن بدن به جلو و عقب در وضعيت سطح بالا صرف کرده، از اين طريق قدرت و تعادل بيشترى به‌دست مى‌آورد و نهايتاً مى‌تواند روى سه اندام (دو پا و يک دست) به‌طور متعادل بايستد و يک دست خود را از زمين بالا نگه دارد، و در همين موقع است که دست برتر خود را انتخاب مى‌کند و آن دست را براى شروع حرکت چهاردست و پا به‌کار مى‌گيرد.

 

حرکت چهاردست و پا زمانى شروع مى‌شود که قدرت عضلانى دست‌ها و همچنين تعادل روى دو پا و يک دست به حدى برسد که کودک دست برتر خود را انتخاب کرده باشد. پيشرفت در چهاردست و پا رفتن مى‌تواند انعکاس رشد اين سيستم‌ها و عملکردهاى مربوط به آنها باشد (جدول و تصوير زير). نهايتاً کودک رشد عضلانى و تعادل لازم را به حدى به‌دست مى‌آورد که مى‌تواند وزن بدن خود را روى يک دست و زانوى مقابل نگه دارد، در حالى که دو اندام ديگر در حال حرکت به جلو هستند (بنسون، ۱۹۸۵، ۱۹۸۷ و ۱۹۹۰) و در اين حالت الگوى حرکت با دست و پاى مخالف به‌خوبى تثبيت شده است.

 

رشد سه عملکرد مستقل و کمک‌کننده به رشد سينه‌خيز رفتن

 

  مرحله     تشخيص موقعيت       دست زدن       لگدزدن    
  ابتدائى     کنترل سر را به‌دست مى‌آورد       از دست‌ها براى دست زدن استفاده مى‌کند و نه براى نگهدارى وزن بدن       لگدمى‌زند، اما پاى خود را به زمين فشار نمى‌دهد    
  ميانى     موقعيت سر خود را دور از خط ميانى بدن تشخيص مى‌دهد       از دست‌ها براى دست زدن و نگهدارى وزن بدن استفاده مى‌کند، اما نه‌ به‌طور هم‌زمان       براى فشار دادن و جلو رفتن با پا و زانوى خود اصطکاک ايجاد مى‌کند    
  پايانى     سر را به بالا و وزن بدن خود را به عقب مى‌برد       ترجيح مى‌دهد با يک دست به اشياء دست بزند       با پاى مخالف دست هادى لگد مى‌زند    

 

راه رفتن:اگر به ياد داشته باشيد تلن(۱۹۸۶) قدم برداشتن متناوب را روى سطح متحرک توسط کودکان ۷ ماهه مشاهده کرد و کودکان ۹ ماهه‌اى که حرکت چهاردست و پا را با الگوى دست و پاى مخالف انجام مى‌دادند. آنها در زمانى که چهاردست و پا مى‌رفتند، داراى عوامل لازم براى هماهنگى اندام‌ها که موردنياز راه رفتن است بودند. در اين صورت براى راه رفتن به‌طور مستقل چه چيزى کم داشتند؟ تلن همکاران (۱۹۸۹) اظهار داشتند عوامل کنترل‌کنندهٔ رشد راه رفتن عبارتند از:

 

- قدرت عضلانى لازم در تنه و عضلات راست‌کنندهٔ پا به‌طورى که به کودک اجازه دهد تا وضعيت ايستادهٔ قامت را بر روى سطح اتکاى نسبتاً کوچکى حفظ کند.

 

- رشد تعادل در حدى که کودک بتواند عدم تعادل ناشى از انتقال وزن بدن را از روى يک پا به پاى ديگر جبران کند. ويژگى‌هاى راه رفتن‌هاى اوليهٔ کودک با اظهارات اين پژوهشگران هماهنگى دارد. مشخصهٔ راه رفتن‌هاى اوليهٔ کودک، قدم‌هاى کوتاه، قدم برداشتن با کف پا، هماهنگى جزئى عملکرد دست‌ها و اختلاف زمانى بين دو پا است (بورنت و جانسون، ۱۹۷۱؛ کلارک، ويتال و فيليپس، ۱۹۸۸؛ سوترلند و همکاران، ۱۹۸۰). کليهٔ اين عوامل به قدرت عضلانى و تعادل پويا بستگى دارد. در واقع کودکانى که تازه راه افتاده‌اند، زمانبندى حرکت پاهاى آنها موقعى که دست‌ آنها را يک بزرگتر گرفته باشد تغيير کرده، مانند آنها مى‌شود؛ زيرا بزرگترها به قدرت و تعادل کودک با اين عمل خود کمک مى‌کنند (کلارک و همکاران، ۱۹۸۸).

 

از ديدگاه سيستم‌هاى پويا، شروع حرکات پايهٔ انتقالى حاصل رشد دستگاه‌هاى مختلف بدن است، لذا دستگاه عصبى به‌تنهايى عامل کنترل‌کنندهٔ ميزان رشد راه رفتن نيست. در واقع براى دو حرکت پايهٔ انتقالى مانند چهاردست و پا رفتن و راه رفتن، قدرت عضلاني، وضعيت قامت و تعادل ظاهراً از عوامل محدود‌کنندهٔ مهم است.

 

حرکت پایه چنگ زدن و گرفتن

دسترسى فراخوانده شدهٔ بصري در اواخر سال اول زندگي، بخش ابتدائى حرکت دسترسى طفل به قدرى دقيق مى‌شود که نيازى به حرکت اصلاحى دست خود نخواهد داشت و چنانچه نيازى به آن باشد بسيار جزئى خواهد بود (مک دانل، ۱۹۷۹). طفل در اين موقع ديگر نيازى به ديدن دست‌هاى خود براى تکميل حرکت دست زدن ندارد، لذا فرض بر اين است که حرکت کامل و سريع دست، فراخوانده شده اطلاعات اوليهٔ وضعيت شيء است و از روش آهسته‌تر تطبيق دست با وضعيت شيء (حرکت دسترسى هدايت شده) ناشى مى‌شود (مک دانل، ۱۹۷۹). در اين حالت، طفل ديگر نيازى به ديدن دست‌هاى خود در اجراء موفقيت‌آميز دست زدن به شيء ندارد (بوشنل، ۱۹۸۲)؛ يعنى اينکه توجه کمترى به دست براى اجراء حرکت لازم است. در پايان سال اول، پيشرفت بيشترى در دست زدن به اشياء پيدا مى‌شود. طفل به سرعت نحوهٔ شکل دادن به دست خود را ياد مى‌گيرد و شکل دست او با توجه به شيء به مراتب مناسب‌تر از گذشته است.

 

دسترسى فراخوانده شدهٔ بصري در اواخر سال اول زندگي، بخش ابتدائى حرکت دسترسى طفل به قدرى دقيق مى‌شود که نيازى به حرکت اصلاحى دست خود نخواهد داشت و چنانچه نيازى به آن باشد بسيار جزئى خواهد بود (مک دانل، ۱۹۷۹).

 

طفل در اين موقع ديگر نيازى به ديدن دست‌هاى خود براى تکميل حرکت دست زدن ندارد، لذا فرض بر اين است که حرکت کامل و سريع دست، فراخوانده شده اطلاعات اوليهٔ وضعيت شيء است و از روش آهسته‌تر تطبيق دست با وضعيت شيء (حرکت دسترسى هدايت شده) ناشى مى‌شود (مک دانل، ۱۹۷۹). در اين حالت، طفل ديگر نيازى به ديدن دست‌هاى خود در اجراء موفقيت‌آميز دست زدن به شيء ندارد (بوشنل، ۱۹۸۲)؛ يعنى اينکه توجه کمترى به دست براى اجراء حرکت لازم است. در پايان سال اول، پيشرفت بيشترى در دست زدن به اشياء پيدا مى‌شود. طفل به سرعت نحوهٔ شکل دادن به دست خود را ياد مى‌گيرد و شکل دست او با توجه به شيء به مراتب مناسب‌تر از گذشته است.

 

Back to top