نخستین وبسایت تربیت بدنی وعلوم ورزشی

betrool

حرکات تصادفى و رفلکس‌هاى دورهٔ طفوليت

ممکن است نوزادان گرسنه را ديده باشيد که چگونه با پاى خود لگد انداخته، دست‌ها را به اطراف حرکت مى‌دهند. اين حرکات تصادفى هستند و بى‌هدف انجام مى‌شوند و بسيار هم متداول هستند. شايد انگشت خود را کف دست نوزاد گذاشته‌ايد و احساس کرده‌ايد که چگونه نوزاد انگشت شما را محکم مى‌گيرد و نگه مى‌دارد. اين واکنش غيرارادى به نام رفلکس گرفتن شناخته شده است. بسيارى از حرکات جنين و برخى از حرکات طفل پس از تولد رفلکسى است؛ يعنى آنها به‌طور خودکار توسط محرک‌هاى خاص شليک مى‌شوند. برخى از رفلکس‌هاى ديگر وقتى ظاهر مى‌شوند که به کودک براى حفظ بدن در وضعيت‌هاى مختلف محيطى کمک کنند.

نقش دقيق حرکات تصادفى و رفلکس‌هاى دورهٔ طفوليت در رشد حرکتي، هنوز مورد بحث و مناظرهٔ علماى اين رشتهٔ علمى است و آنان در زمينهٔ رابطهٔ رفلکس‌ها با واکنش‌هاى ارادى بعدى باهم اختلاف نظر دارند؛ براى مثال، آيا مى‌توان فراگيرى مهارت‌هاى ارادى را با تحريک‌هاى مکرر رفلکس‌ها در اوايل زندگى تسريع کرد؟ متخصصان رشد، ديدگاه تازه‌اى در زمينه رابطهٔ حرکات تصادفى و رفلکس‌ها با رشد حرکتى بعد دارند.

حرکات تصادفی

حرکات هم‌زمان بازو و دست

حرکات هم‌زمان بازو و دست نوزاد نشان‌دهندهٔ باز شدن هماهنگ مفصل‌هاى آرنج، مچ دست و انگشتان است؛ يعنى اين که اين مفصل‌ها به‌طور مستقل و يکى بعد از ديگرى حرکت نمى‌کنند و همه با هم باز مى‌شوند. حرکات بازو مثل پا موزون و مکرر نيست (تلن، ۱۹۸۱؛ تلن: کلسو و فوگل، ۱۹۸۷). حرکات ناگهانى اوليهٔ بازو همانند حرکات دسترسى بزرگسالان نيست. چندين ماه طول خواهد کشيد تا نوزاد بتواند انگشتان دست خود را مستقل از بقيهٔ مفصل‌ها باز کند و اشياء را مثل بزرگسالان بگيرد (تروارتان، ۱۹۸۴؛ وان هوفسن، ۱۹۸۲ و ۱۹۸۴).

دسترسى و لگدزدن نوزادان حرکاتى هماهنگ است. اين حرکات در پايان سال اول زندگى و پس از آن که کودک مى‌تواند بايستد، راه برود و غذاى خود را در دهان بگذارد تغيير زيادى مى‌کند.

در مباحث بعدى دربارهٔ نقش حرکات دست و بازو و لگدزدن با پا در زمينهٔ رشد حرکتى بحث و ارتباط آنها با مهارت‌هاى پيچيدهٔ ارادى بيان خواهد شد.

لگدزدن

لگدزدن در حالت خوابيده به پشت (طاق‌باز). تلن و همکاران او وضعيت و زمان‌بندى لگدزدن اطفال را وقتى به پشت دراز کشيده‌اند تحليل کرده‌اند (تلن، ۱۹۸۵؛ تلن و فيشر،۱۹۸۳؛ تلن، رايدلى جانسون و فيشر، ۱۹۸۳). آنها همچنين فعاليت عضلانى را در پاها هنگام لگدزدن در حالت خوابيده به پشت ثبت کردند. تلن به اين نتيجه رسيد که لگدزدن اطفال به‌طور موزون انجام مى‌شود و داراى الگويى هماهنگ است. مفصل‌هاى ران، زانو، قوزک پا با يکديگر عمل مى‌کنند. حرکت لگدزدن داراى چهار مرحله است:

 

۱. مرحلهٔ خم‌شدن مفصل‌ها؛

 

۲. مرحلهٔ مکث؛

 

۳. مرحلهٔ بازشدن مفصل‌ها به جلو؛

 

۴. مرحلهٔ زمانى بين هر بار لگدزدن.

 

اين امر مشابه وضعيت و زمان‌بندى قدم برداشتن بزرگسالان است و زمان بين دو بار لگدزدن نيز مشابه مرحلهٔ ايستادن در راه رفتن است .

موقعى که طفل سريع‌تر لگد مى‌زند، فاصلهٔ زمانى بين دو لگد زدن کاسته مى‌شود، در حالى که ساير مراحل داراى زمان قبلى خود هستند. همين‌طور موقعى که بزرگسالى سريع راه مى‌رود، زمان مرحلهٔ تکيه کردن روى يک پا کمتر مى‌شود، در حالى که تاب دادن پاها به جلو از نظر زمانى يکسان است. الگوى استفاده از ماهيچه‌ها هنگام لگدزدن نيز هماهنگ است. بعضى از اوقات، طفل فقط با يک پا لگد مى‌زند و گاهى نيز به‌طور متناوب از هر دو پا استفاده مى‌کند، درست مانند بزرگسالى که با هر دو پا راه مى‌رود. حتى کودکان زودرس نيز لگدزدن در حالت خوابيده به پشت را به شکل هماهنگ انجام مى‌دهند (هريزا، ۱۹۸۶).

لگدزدن کودک در حالت خوابيده به پشت شبيه به قدم برداشتن بزرگسالان است، ولى کاملاً يکسان نيست. زمان لگدزدن اطفال از يک لگد به لگد بعدى بيشتر متغير است. آنها همچنين سعى مى‌کنند مفاصل خود را يک‌باره باهم به حرکت وادارند و اين عمل به ترتيبى که در راه رفتن است ديده نمى‌شود. اطفال همچنين سعى مى‌کنند عضلات خم‌کننده و راست‌کنندهٔ اندام را با يکديگر فعال سازند که به آن ”هم‌انقباضي“ گفته مى‌شود. قابليت انعطاف‌ قوى‌تر است، لذا پا حرکت مى‌کند. در حالى که بزرگسالان با استفاده از خاصيت ”عصبى شدن دو سويه“ (reciprocal innervation) عضلات خم‌کننده را منقبض و عضلات بازکننده را آرام مى‌سازند. در اين حالت عضلات عمل‌کننده منقبض مى‌شوند و عضلات مخالف، آرام و در حال استراحت بوده، هماهنگ عمل مى‌کنند و مفاصل به ترتيب حرکت مى‌کنند، لذا مى‌بينيم که لگدزدن اطفال هماهنگ است ولى کاملاً همانند راه رفتن بزرگسالان نيست. در پايان سال اول زندگي، کودکان حرکت مفاصل ران، زانو و قوزک پاى خود را به‌طور متناوب آغاز مى‌کنند و مانند قبل همراه ران خود يکباره به آنها حرکت نمى‌دهند. لگد زدن با پاها به‌طور متناوب يا هر دو پا به‌طور هم‌زمان بعد از شش‌ماهگى آشکار مى‌شود و نشان‌دهندهٔ آن است که اطفال حرکات دو پا را با يکديگر هماهنگ مى‌کنند.

 رفلکس های دوره طفولیت

ظاهر و ناپديدشدن رفلکس‌ها

رفلکس‌هاى طفوليت با باليدگى او به‌تدريج ضعيف شده تا جايى که تحريک نمى‌شوند. کسانى که با اطفال کار مى‌کنند، برخى از اوقات از الگوى ظاهر و ناپديد شدن رفلکس‌ها براى سنجش و ارزيابى رشد کودک استفاده مى‌کنند. هرگاه رفلکس‌ها در سنى نزديک به حد متوسط ظاهر و ناپديد شوند، رشد کودک طبيعى است. هرگونه انحراف از الگوى طبيعى و نحوهٔ اجراء آن ممکن است علامت نوعى مشکل و مسأله باشد. هرگاه رفلکسى تا مدت‌ها بعد از حد متوسط سنى باقى بماند، ممکن است نشان‌دهندهٔ نوعى اختلال ناشى از آسيب مغزى باشد (پى‌پر، ۱۹۶۳). فقدان يا وجود پاسخ بسيار ضعيف در يک طرف از بدن نيز ممکن است بازتاب نوعى اختلال مغزى باشد.

ظاهر شدن دوبارهٔ رفلکس‌هاى طفوليت در دوره‌هاى بعدى زندگى همراه با بيمارى عصبى خواهد بود.

توجه داشته باشيد که افراد با توجه به برنامهٔ زمانى مخصوص به خود رشد مى‌کنند و ممکن است تا اندازه‌اى از ميانگين سنى جلو يا عقب باشند. علاوه بر اين برآورد زمان دقيق ناپديد شدن يک رفلکس مشکل است. اگر رفلکسى ماه‌ها بعد از ميانگين سنى آن باقى بماند ممکن است علامت هشداردهنده‌اى از وضعيت بيمارى باشد. پاسخ‌هاى رفلکسى به وضعيت و شرايط محيطى بسيار حساس هستند. يک شخص مبتدى و کار ناآزموده ممکن است برخى از جنبه‌هاى محيطى را ناديده بگيرد، در اين صورت پاسخى از طرف طفل نشان داده نمى‌شود و نهايتاً او به اشتباه، وجود نوعى بيمارى را نتيجه‌گيرى مى‌کند، لذا بهتر است براى اين نوع سنجش و ارزيابى‌ها، کار را به افراد حرفه‌اى و تربيت‌ شده واگذار کرد.

نظریه ها

نقش رفلکس‌ها در زمينهٔ رشد حرکتى روشن نيست. برخى از نظريه‌پردازان معتقد هستند که رفلکس‌ها فقط بازتابى از ساختار دستگاه عصبى است، به عبارت ديگر نوعى سيم‌کشي در بدن انسان است. ديگران مى‌گويند حرکات رفلکسى به حرکات هماهنگ اندام‌ها منجر مى‌شود (پى‌پر، ۱۹۶۳). اين امر فرصتى است براى کودک تا حرکات هماهنگ را پيش‌ از اينکه مراکز بالاى مغز آمادهٔ ميانجيگرى آنها بشود، تمرين کنند.

برخى ديگر (مولنار، ۱۹۷۸) پيشنهاد مى‌کنند که رفلکس‌هاى ابتدايى معينى بايد ناپديد شوند و واکنش‌هاى وضعى ظاهر شوند، پيش از اينکه طفل بتواند برخى از حرکات و مهارت‌هاى ارادى مانند غلتيدن، نشستن و راه رفتن را انجام دهد. چنانچه رفلکس غيرمتقارن انقباض گردن مورد توجه قرار گيرد، ملاحظه مى‌شود که وقتى کودک در حالت خوابيده به پشت است يک رفلکس ابتدايى قابل رؤيت است. اگر سر به يک طرف چرخيده شود، دست و پا به همان طرف کشيده و باز خواهد شد. اين رفلکس بايد منع يا ناپديد شود تا طفل بتواند واکنش تعادلى بدن و گردن را انجام دهد و دست کشيدهٔ او در مسير حرکت غلتيدن قرار نگيرد. واکنش‌هاى تعادلى بدن و گردن لازم هستند، زيرا قسمت‌هاى بالايى و پايينى تنه بايد در حرکت ارادى غلتيدن به ترتيب حرکت کنند (رابرتن، ۱۹۸۴). در مهارت‌هاى ارادى ديگر نيز مى‌توان به يک چنين گذرهايى پى برد.

بسيارى از عقايد سنتى در مورد حرکات رفلکسي، بازتابى از ديدگاه طرفداران باليدگى است. در حال حاضر، متخصصان رشد، کسانى که از ديدگاه سيستم‌هاى پويا در زمينهٔ رشد مطالعه و تحقيق مى‌کنند، در خصوص اثر رفلکس‌ها در رشد حرکتى نظر تازه‌اى ارائه داده‌اند.

 ديدگاه باليدگى

پيروان نظريهٔ باليدگى ظاهر و ناپديدشدن رفلکس‌ها را شواهد رشد و نمو دستگاه عصبى مى‌دانند. چنانچه به ياد داريد اين دانشمندان در طى دههٔ ۱۹۳۰ و دههٔ ۱۹۴۰ تمايل داشتند تا رفتار را تنها به يک سيستم آن هم سيستم عصبى ربط دهند. همين ديدگاه در دهه‌هاى بعد نيز سلطهٔ خود را در بيان مسائل مربوط به رشد حفظ کرد.

 

طرفداران ديدگاه باليدگي، سطح بالاى عملکرد رفلکسى را در زندگى پيش از تولد و اوايل دورهٔ بعد از تولد، به‌عنوان نشانه‌اى از ناباليدگى مغز تعبير کرده‌اند.

 

با انجام تحقيقات بيشتر، طرفداران ديدگاه رشد، توضيح در مورد باليدگى را مورد سؤال قرار دادند. زلازو و همکاران او (۱۹۷۴ و ۱۹۷۲ الف و ب) رفلکس راه رفتن را در طى ۸ هفتهٔ اول زندگى روى تعداد کمى از اطفال مطالعه کردند. تمرينات روزانه در واقع رفلکس راه رفتن را افزايش داد. همچنين اين اطفال در مقايسه با آنهايى که تمرين نکرده بودند زودتر حرکت ارادى راه رفتن را آغاز کردند. پژوهشگران چنين نتيجه گرفتند که تمرين رفلکس غيرارادى راه رفتن مى‌تواند به راه رفتن ارادى تبديل شود (زلازو، ۱۹۸۳). آنها اظهار داشتند که ناپديد شدن رفلکس به‌علت عدم استفاده و تمرين بوده و دورهٔ منع اين رفلکس پيش از شروع مهارت ارادى راه رفتن غيرضرورى است و لذا تحريک منظم يک رفلکس انتقالى مى‌تواند يادگيرى يک حرکت انتقالى ارادى را تسهيل سازد.

ديدگاه سيستم‌هاى پويا

ديدگاه سيستم‌هاى پويا. تلن در سال ۱۹۸۳ اين موضوع را که دورهٔ منع رفلکسي، نتيجهٔ ضرورى باليدگى دستگاه عصبى است زير سؤال برد. او براى ناپديدشدن رفلکس راه رفتن توضيح متفاوتى بيان کرد و چنين مشاهده کرد که وقتى وزنه‌هاى سبک به قوزک‌هاى اطفالى که ۴ تا ۶ هفته از عمر آنها گذشته بود ببنديم، پاسخ‌هاى رفلکسى راه رفتن کاهش مى‌يابد. اين امر نوعى شبيه‌سازى افزايش قابل توجه جرم ران و پاها (وزن اسکلتي، عضلانى و به‌ويژه بافت چربي) در طى دو ماه بعد از تولد بوده، لذا رفلکس راه رفتن ممکن است به اين علت ناپديد شود که طفل قدرت کافى براى بلند کردن پاهاى سنگين را که به آن وزنه اضافه شده است ندارد.

 

تغيير در ميزان قدرت پاها نيز مى‌تواند يافته‌هاى زلازو را در مورد افزايش پاسخ‌هاى مربوط به قدم برداشتن توضيح دهد: شايد تمرين ”راه رفتن“ که زلازو براى اطفال طراحى و اجراء کرد به‌عنوان يک برنامهٔ تمرينى باعث افزايش قدرت پاهاى طفل گردد، لذا اطفال در حال نمو مى‌توانند به قدم برداشتن خود با اندام‌هاى سنگين ادامه دهند. تلن همچنين افزايش تعداد قدم‌هاى اطفال را به هنگام فرو بردن آنها تا سينه در آب مشاهده کرد که در اين حالت پاها در آب سبک شده، به حالت غوطه‌ور درآمدند. نهايتاً تلن در سال ۱۹۸۶ چنين دريافت که اگر اطفال ۷ ماهه را که رفلکس راه رفتن آنها معمولاً ناپديد شده است، روى نوار متحرک نگه داريم، مشغول ”قدم“ برداشتن مى‌شوند

او ناپديد شده است دوباره ظاهر سازد

افزايش يا کاهش قدم برداشتن با تغييرات محيطى (استفاده از نوار متحرک يا بستن وزنه به پاى کودک) نشان‌دهندهٔ آن است که دستگاه‌هايى غير از دستگاه عصبى نيز در اين جنبه از رشد حرکتى دخالت دارند و درگير هستند. اگر منع يا ناپديدشدن رفلکس‌هاى انتقالى تنها مربوط به باليدگى دستگاه عصبى باشد، دستکارى‌هاى محيطى نبايد پاسخ‌هاى قدم برداشتن را افزايش دهد.

تلن و همکاران وى از آن هم پيشتر رفته، قدم برداشتن در رفلکس راه رفتن را با لگدزدن اطفالى که به پشت خوابيده‌اند مقايسه کردند (تلن، برادشا و وارد، ۱۹۸۱؛ تلن و فيشر، ۱۹۸۲). قدم برداشتن و لگدزدن از نظر وضعيت پاها و زمان‌بندى اجرائى حرکت مفصل‌ها همانند بودند. اين مطلب داراى معانى ضمنى در جهت تفهيم نقش دستگاه عصبى در اين‌گونه حرکات است. تشابه لگدزدن در حالت خوابيده به پشت و قدم برداشتن در طفلى که هنوز داراى قشر مغز ناباليده است، بدين معنا است که اين حرکات اساسى و پايه توسط مراکز پائين‌تر مغز و حتى در بخش نخاع شوکى کنترل شده، ”مولدهاى الگوى حرکت“ ناميده مى‌شوند (گريلنر، ۱۹۷۵). عضلات زيادى که از روى چند مفصل عبور مى‌کنند در يک رابطهٔ نظام‌مند سهيم هستند و توسط نخاع شوکى کنترل مى‌شوند؛ بنابراين مراکز بالاتر مغز الزاماً در جزئيات اين‌گونه حرکات مانند قدم برداشتن يا دست دراز کردن شرکت ندارند (کلسو و همکاران، ۱۹۸۰؛ کوگلر و همکاران، ۱۹۸۰). به احتمال زياد براى هر يک از اندام‌ها يک مولد وجود دارد (فورسبرگ، ۱۹۸۲). اين مولدها اجراء قدم برداشتن در حيوانات مورد تحقيق را که از قشر خارجى مغز محروم شده‌اند توجيه مى‌کند. بنابراين مولد الگوى حرکتى رفلکس‌هايى را که در شرايط محيطى کودک شکل گرفته است، کنترل و اداره مى‌کند.

انواع رفلکس

 رفلکس‌هاى ابتدائى

اولين گروه، رفلکس‌هاى ابتدائى هستند. اين رفلکس‌ها غيرارادى و بسيارى از آنها توسط مراکز پائين‌تر مغز عمل مى‌کنند (پى‌پر، ۱۹۶۳). بسيارى از اين رفلکس‌ها قبل از تولد عملکرد دارند و مى‌توان عمل آنها را در رحم مادر يا در نوزادان زودرس مشاهده کرد. يکى از عملکردهاى پيش از تولد رفلکس‌ها ممکن است کمک به حرکت جنين در حفرهٔ رحم باشد، به‌طورى که او را در وضعيت مناسب براى تولد قرار مى‌دهد (ميلانى - کامپارتي، ۱۹۸۱). از روز اول زندگى نوزاد، برخى از اين رفلکس‌ها براى بقاء و ادامهٔ زندگى لازم است. براى مثال رفلکس مورو به شروع حرکات تنفسى کمک مى‌کند و رفلکس‌هاى مکيدن و بازتابِ گونهٔ نوزاد سبب مى‌شود او شير و غذاى خود را از سينهٔ مادر بمکد (ميلانى - کامپارتي، ۱۹۸۱). برخى از رفلکس‌هاى ابتدائى مانند رفلکس غيرمتقارن انقباض گردن بايد قبل از اينکه کودک بتواند وضعيت بدنى براى حرکات ارادى پيدا کند محو و ناپديد شوند.

 رفلکس‌هاى انتقالى

گروه آخر، رفلکس‌هاى انتقالى هستند. اين اعمال به نظر مى‌رسد مربوط به رفتارهاى ارادى باشند، مانند رفلکس راه رفتن. رفلکس‌هاى انتقالى به‌مراتب زودتر از رفتار ارادى مشابه خود ظاهر شده، معمولاً ماه‌ها قبل از شروع تلاش طفل به‌‌منظور اجراء مهارت‌هاى ارادى انتقالى ناپديد مى‌شوند.

 واکنش‌هاى وضعى

به‌طورى که از نام آنها استنباط مى‌شود، واکنش‌هاى وضعى (رفلکس‌هاى گرانشي) به طفل کمک مى‌کند تا وضعيت بدنى خود را در محيط متغير به‌طور خودکار حفظ کند (پى‌پر، ۱۹۶۳). يکى از اين پاسخ‌ها بالا نگه داشتن سر است، لذا مجراى تنفسى باز مى‌ماند. برخى ديگر به طفل کمک مى‌کند تا از حالت پشت به روى شکم چرخيده، نهايتاً وضعيت عمودى بدن را به‌دست آورد. واکنش‌هاى وضعى عموماً بعد از دو ماهگى ظاهر مى‌شوند؛ براى مثال، طفل موقعى مى‌تواند به روى شکم برگردد که بعد از چهار ماهگى رفلکس تعادل ظاهر شده باشد. تا اواخر سال اول و اوايل سال دوم زندگي، واکنش‌هاى وضعى از مجموعهٔ حرکات طفل به‌عنوان واکنش‌هاى مجزا که لازمهٔ آنها وضعيت خاص جسمى است حذف مى‌شود. بديهى است کودکان و بزرگسالان، وقتى تعادل خود را از دست بدهند با پاسخ‌هاى عضلانى مشخصى سعى خواهند کرد تا بدن خود را دوباره به وضعيت متعادل برگردانند.

 

Back to top